جهاد بااين تبكاران و فاسقان است . تو ما را به توبه از گناه عظيم ( يارىنكردن حسين ) وادار كردى . فرمانت مطاع ، سخنت قبول و دعوتت پذيرا . اين كه گفتى ما مردى را از ميان خود به فرماندهى برگزينيم كه واجد شرايط فرماندهى باشد ، من هم در اين رأى با تو هم عقيدهام و چه بهتر كه آن فرمانده خود تو باشى كه ما تو را لايق آن مىدانيم و همه بر اين امر خشنوديم . و اگر تو و ديگر ياران ، فرد ديگرى را در نظر داريد ، بهتر آن است كه ما اين كار را به پير و رهبر شيعيان ، كه خردمند و يار پيامبر و داراى سوابق درخشان و قدم استوار است ، واگذاركنيم و اين فرد سليمان بن صرد خزاعى است .
بلى ، او داراى سيرتى نيكو و اخلاقى پسنديده و مردى شجاع و ديندار و با عزم و حزم است كه امتحان خود را داده و مورد اعتماد و وثوق همهء ماست .
پس از سخنان رفاعه ، عبداللَّه بن سعد نيز برخاست و همانند او سخن گفت و سخنان مسيّب را تصديق نمود .
مسيّب گفت : براى شما صواب است ، كار خود را به سليمان بن صرد بسپاريد . « 1 »
سليمان ، اين بزرگ سالخورده و رئيس شيعيان عراق ، برخاست و با حالتى پر از تأثّر و اندوه ، امّا با عزمى راسخ و سخنانى محكم ، پس از حمد و ثناى الهى چنين گفت :
. . . امّا بعد ، ما از قافلهء خوبان و خردمندان و پرهيزگاران عقب مانديم
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 158 - 159 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 553 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 257 ؛ البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 250 - 251 .