به دست گرفت و بدينسان ، بصره نيز از يوغ حكومت امويان خلاص گرديد . « 1 »
شيعيان بصره به رهبرى مثنّى بن مخربه ، به شدّت از حكومت اموىها روگردان شده بودند و از اينكه امامحسين عليه السلام را در كربلا يارى نكردهاند ، سخت اظهار پشيمانى مىنمودند . گر چه آنان عمّال حكومت اموى را از بصره بيرون كرده بودند و بصره به دست زبيريان افتاده بود ، امّا آنان به اين نيز راضى نبودند . شايد آنها موضعگيرى ابنزبير را مىدانستند . بنابراين ، تنها بر قيامى بر ضدّ قاتلان امامحسين عليه السلام و گرفتن انتقام خون شهداى مظلوم كربلا راضى مىشدند از اين رو ، هنگامىكه نامهء سليمان بن صرد ، رهبر توّابين ، به آنان رسيد ، آنان لبّيك گفتند و آمادهء يارى توّابين شدند . « 2 »
قيام در كوفه
كوفه ، مركز ثقل عراق ، پس از فاجعهء عاشورا و شهادت امامحسين عليه السلام در باتلاق گناه و تقصير فرو رفته بود و موضع سختى برگزيده بود ، بهخصوص با توجّه به آن كه شيوهء سنّتى امويان در مورد اين شهر ، كه داراى گرايشهاى شديد علوى بود ، متّكى بر فشار و ترور بود . اين شهر هستهء مركزى جنبش شيعه به شمار مىآمد و موضعش نسبت به امويان با بصره متفاوت بود ؛ زيرا بصره موضعى محافظهكارانه داشت ، در حالى كه موضع كوفه تند و انقلابى بود . از اين رو ، قاطعانه عمرو بن حريث ، نمايندهء
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 93 ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، ترجمهء عباس خليلى ، ج 6 ، ص 137 .
( 2 ) - كامل ، ابن اثير ، ج 4 ، ص 159 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 558 .