آرامش ، نامهء طومارگونهاى را كه عمر بن خطّاب ، خليفه دوم ، به معاويه نوشته بود ، به او نشان داد . در آن نامه ، افكار اسلام و خاندان پيامبر عليه السلام و توصيهء خليفه به معاويه در ريشهكنكردن اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله با تدبير و سياست ، ولى با رعايت احترام ظاهرى آنان ، ذكر شده بود .
عبداللَّهبنعمر وقتى نامه را خواند ، با تعجّب سكوت كرد و يزيد را در كارش معذور دانست .
چه خوب گفتهاند كه : « ما قُتِلَ الْحُسَيْنُ الَّا فى يَوْمِ السَّقيفَةِ » « 1 » ( يعنى حسين عليه السلام در سقيفه كشته شد ! )
و چه زيبا گفت شاعر :
اليَوْمَ مِنْ اسْقاطِ فاطِمَةَ مُحْسِناً * سَقَطَ الحُسَيْنُ عَنِ الْجَوادِ صَريعاً
( آن روز كه محسن فاطمه ( س ) را كشتند ، حسين عليه السلام از اسب بر زمين افتاد و به شهادت رسيد . )
و به قول علّامه بحر العلوم :
« كَمينُ جَيْشٍ بَدا يَوْمَ الطُّفُوفِ وَ مِنْ * يَوْمِ السَّقيفَةِ قَدْ لاحَتْ طَلايِعُهُ
يا رَمْيَةً قَد اصابَتْ وَ هِىَ مُخطِئَةٌ * مِنْ بَعْدِ خَمْسينَ مَنْ شَطَّتْ مَرابِعُهُ » « 2 »
( طليعهء لشكر [ يزيديان در ] كربلا از سقيفه شروع مىشود كه پس از پنجاه سال بعد در روز عاشورا نمودار شد . . )
ورود خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه و بازگشت اسرا به وطن ، مدينه را
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 328 .
( 2 ) - شخصيّت و قيام زيد بن على ، نگارنده ، چاپ سوم به نقل از وقايعالايام ، ملا على خيابانى ، ص 105 .