مكافات آن حساب دارد ؛ حساب بى نهايت دقيق .
قرآن مىگويد : كافران مپندارند كه اگر به آنها فرصتى مىدهيم ، اين فرصت به سود آنها است . به آنها فرصتى مىدهيم تا هر چه مىخواهند بكنند . سرانجام عذابى دردناك خواهند داشت . « 1 »
آنان كه حسين عليه السلام را نزد خود خواندند ، به او وعدهء يارى دادند ، از فرستادهء او با چنان شور و هيجان استقبال كردند ، بيعت او را پذيرفتند ، امّا چون وقت كار شد ، به دشمن او پيوستند و براى خشنودى وى ، او را كشتند و يا آن كه هر يك از گوشهاى فرا رفتند و در خانه را به روى خود بستند و يا بر بلندى رفتند و بر مظلوميّت او گريستند و از خدا خواستند تا او را يارى دهد ! وقتى همه چيز پايان يافت ، خاطرشان آسوده شد و به خود گفتند كه « رسيده بود بلايى ، ولى به خير گذشت . »
حكومت دمشق و دستنشاندهء او در كوفه هم پنداشتند پيروز گشتند ؛ حسين كه از ميان رفت ، ديگر چه كسى قدرت مخالفت با آنان را دارد ؟
امّا هر دو دسته حساب يك چيز را نكرده بودند : حساب مكافات را .
هيچ عملى در طبيعت بى عكسالعمل نخواهد ماند . عكسالعمل ممكن است فورى پديد شود و ممكن است سالها يا دهها سال مدّت بخواهد ، امّا بالأخره پديد خواهد شد . اين سنّت آفرينش است . اين قانون خدا است كه دگرگون نخواهد شد : ستمكار بايد به كيفر خود برسد ، خون مظلوم بايد خواسته شود . نخستين مرحلهء عكس العمل - چنان كه گفتيم - پشيمانى بود ؛ پشيمانى در سران سپاه ، پشيمانى در سربازان ، و سپس پشيمانى در حوزهء حكومت كوفه و سلطنت دمشق .
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 2 ) ، آيهء 178 .