تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
اين به معناى اعلان جنگ بود . « 1 » او از بىوفايى مردم كوفه سخت دل‌گير شد و از بيعت كنندگان تعدادى كم ، امّا مصمّم و مقاوم اطراف او ماندند . با كمال تعجّب پرسيد : « سبحان‌اللَّه ، پس مردم كجايند ؟ » از آن چهل‌هزار نفرى كه با او بيعت كرده بودند ، تنها دويست و هجده نفر اطراف زيد را گرفتند . « 2 » به زيد عليه السلام گفتند : مردم را در مسجد محاصره و زندانى كرده‌اند . گفت : « نه ، به خدا قسم ، اين عذر از كسانى كه با ما بيعت كرده‌اند ، پذيرفته نيست . » « 3 »

جنگ در كوفه

صبح روز چهارشنبه ، عمّال حكومت و لشكر يوسف‌بن‌عمر آماده هجوم به ياران زيد عليه السلام شدند . زيد عليه السلام دو نفر از يارانش را به شهر فرستاد و به آنان گفت ؛ خود را نزديك مسجد برسانند و شعار انقلابيان ( يامنصُور امِت ) را سردهند تا شايد مردم حركتى كنند و بدانند كه قيام آغاز شده است . بين مأموران زيد عليه السلام و عمّال حكومت درگيرى پيش آمد . يكى از آنان به شهادت رسيد و ديگرى دست‌گير شد و او را نزد استاندار بردند . او نيز به دستور استاندار به شهادت رسيد . اين چهارمين شهيد انقلاب زيد عليه السلام پيش از شروع جنگ بود . « 4 »
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 437 - 438 . ( 2 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 93 . ( 3 ) - همان . ( 4 ) - همان .