را گرد خويش جمع كند تا به دفع و نابودى دشمنان خود و خاندان پيامبر بپردازد ، و هر كسى از خوبان و بدان و شيعه و سنّى و معتزلى و . . . با او همراه شد . » « 1 »
انقلابى كه در كوفه شكل مىگرفت ، شهر را به يك منطقهء انفجارآميز تبديل كرده بود . گرچه زيدبنعلى عليه السلام برنامهء خود را به شيوهاى صحيح و محتاطانه شروع كرده بود ، امّا كثرت استقبال مردم و تجمّع انقلابيان در خانهها و مراكز خاص قابل تقيّه و حفاظت نبود . بنابراين ، برنامهء قيام علنى شد . اخبار به استاندار كوفه ، يوسفبنعمر ، رسيد . او ، خود در حيره به سر مىبرد ، امّا به واسطهء عمّال خود شهر را تحت نظر داشت .
جاسوسان و خبرچينان هشام ، خليفهء اموى ، اوضاع متشنّج و فعّاليّت زيد عليه السلام را به گوش او رساندند . هشام نامهء تندى براى استاندارش فرستاد و او را توبيخ كرد كه چرا اقدامى نكرده است . يوسفبنعمر هم به رئيس شهربانى خود ، حكمبنصلت ، دستور داد به هر نحو ممكن ، مخفىگاه زيد را كشف و او را دستگير كند .
زيد عليه السلام براى حفظ جان خود و يارانش ، مرتّب خانههاى امن را عوض مىكرد و هر شب در جايى به سر مىبرد . امّا سرانجام ، مأموران و جاسوسان و عوامل نفوذى توانستند مخفىگاه او را بيابند و به يوسفبنعمر گزارش كنند . محل اصلى فعّاليّت زيد عليه السلام و مخفىگاه او در خانه دو تن از يارانش به نامهاى عامر و طعمه بود . به دليل گزارش عوامل نفوذى ، آن دو دستگير و به دستور يوسفبنعمر ، به شهادت رسيدند اينان نخستين شهداى قيام زيد عليه السلام بودند .
هامش
( 1 ) - مجالس المؤمنين ، قاضى نور الله شوشترى ، ج 2 ، ص 255 .