تو قيام خواهند كرد و عهد و پيمان محكمى با زيد بستند و تأكيد داشتند كه هرگز تو را رها نخواهيم ساخت .
زيد گفت : من به شما اطمينان ندارم ؛ مىترسم همانگونه كه با جد و پدرم رفتار كرديد ، با من هم همان كنيد . امّا آنان سوگند ياد كردند كه هرگز چنين نخواهند كرد و با تمام قوا ، در راه خدا و به يارى او ، جهاد خواهند نمود . « 1 »
نهى ناصحان
بعضى از افراد دورانديش و - بهاصطلاح - سياسى همچون داود بن على بن عبدالله عباس « 2 » موقعى كه خبر تصميم زيد را شنيدند ، با او ملاقات كردند و او را از رفتن به عراق برحذر داشتند ؛ درست همانگونه كه ناصحانى امام حسين عليه السلام را از رفتن به عراق برحذر مىداشتند و از او خواستند كه از اين تصميم خطرناك بگذرد به قول مردم كوفه اعتماد نكند .
امّا هدف زيد عليه السلام همان هدف امام حسين عليه السلام بود و او پاسخى جز پاسخ جدّش ، حسين عليه السلام ، نداشت . او تكليف خود را خوب مىشناخت و از سياستمداران و ناصحان دلسوز ، اوضاع كوفه و مردم زمان خود را بهتر مىشناخت و تصميم خود را گرفته بود .
زيد عليه السلام در پاسخ داودبنعلى گفت : « يَابْنَ عَمِّ كَمْ نَصْ بِر لِه شامٍ ؟ » « 3 » ( پسر عمو ، چهقدر بر هشام ( خليفهء اموى ) صبر كنيم ؟ ) و به
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 167 - 168 ؛ الخطط ، ج 4 ، ص 321 .
( 2 ) - داودبنعلى در سال 81 ه . ق متولد شد و در سال 133 در مدينه در سن 52 سالگى درگذشت . وىبسيار زيبا و سخنور و از بزرگان بنى هاشم بود . ( معارف ، ابن قتيبه ، ص 163 . )
( 3 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 431 .