من براى اصلاح امّت جدّم قيام كردهام . مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم .
زيد بن على عليه السلام نيز همين راه و منطق را داشت .
مردى به نام عبداللهبنمسلم مىگويد : با زيد عليه السلام ، آهنگ زيارت خانهء خدا كردم . شب كه فرا رسيد و ستارگان زيبا در آسمان چشمك مىزدند ، زيد عليه السلام رو به من كرد و گفت : عبداللّه ، آن ستارهها را مىبينى ؟ گفتم : نه .
فرمود : كسى مىتواند به آن دست يابد ؟ گفتم : نه . فرمود :
« لَوَدَدْتُ انَّ يَدى مُلْصِقَةٌ بِه ا فَاقَعُ ا لى الْأَرْضِ اوْ حَيْثُ اقَعُ فَأَتَقَطَّعُ قِطْعَةً قِطْعَةً وَ انَّ اللَّهَ اصْلَحَ بَ يْن امَّةِ مُح مَّدٍ صلى الله عليه و آله . » « 1 »
به خدا قسم ، دوست دارم كه دستم به آنها بچسبد و از آنجا به زمين يا به هر جايى پرتاب گردم و بدنم قطعه قطعه شود و در مقابل ، خداوند بين امّت محمّد صلى الله عليه و آله را اصلاح كند .
شيخ مفيد دربارهء علّت قيام زيد عليه السلام مىفرمايد : او با شمشير قيام كرد تا امر به معروف و نهى از منكر كند و انتقام خون امام حسين عليه السلام را بگيرد . « 2 »
مرحوم شهيد هم در كتاب « قواعد » ، مبحث امر به معروف و نهى از منكر ، قيام زيد عليه السلام را بهعنوان نمونه ذكر مىكند . « 3 »
و راوندى مىگويد : قيام او در راه امر به معروف و نهى از منكر بود . « 4 »
در « وقايعالايّام » خيابانى آمده است : علّت ديگر ، كه به آن اشاره شد ،
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 87 .
( 2 ) - الارشاد ، ص 268 .
( 3 ) - القواعد والفوائد ، شهيد اول ( محمدبنجمالالدين ) ، باب « امر به معروف و نهى از منكر » ، ج 2 ، ص 207 .
( 4 ) - الخرائج والجرائح ، قطبالدين راوندى ، ص 327 .