به دار آويختند ، مىگذشت . حضرت توقّف نمودند و بىاختيار گريستند .
اصحاب علّت گريه را پرسيدند . امام عليه السلام فرمود :
« انَّ رَجلًا مِنْ وُلْدي يُصلَبُ فى هذا ا لم وضعِ . »
مردى از فرزندانم در اينجا به دار آويخته مىشود . « 1 »
همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شهادت فرزندم ، حسين عليه السلام ، و به دار آويخته شدن فرزند او ، ( زيدبنعلىبنالحسين عليه السلام ) را به من خبر داد . من عرض كردم : آيا راضى به شهادت فرزندت مىباشى ؟ فرمود : آنچه خداوند دربارهء فرزندم حكم كند تسليم و خشنودم . آنگاه دستهاى خود را به دعا بلند كرد و فرمود : من دعا مىكنم ، تو آمين بگو . و او دعايى كرد و من آمين گفتم . سپس فرمود : جبرئيل به من بشارت داد كه دعاى ما مستجاب است . « 2 »
حبّه عرنى ، از ياران اميرالمؤمنين عليه السلام ، مىگويد : روزى من و اصبغبننباته ، همراه على عليه السلام از محل گندمفروشان و قصّابان كوفه ، كه در آن وقت بيابانى بود ، مىگذشتيم . امام عليه السلام آهنگ مسجد كوفه را داشت ، ولى مرتب به آن سو نگاه و جملاتى با خود زمزمه مىكرد . گوش دادم .
مىفرمود : « پدرم فدايت ، پدرم فدايت . » اصبغ سبب گريه و زمزمهء ايشان را پرسيد . امام به اطراف نگريست . كسى نبود . آن گاه فرمود : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به وسيلهء جبرئيل از جانب خدا ، به من خبر داد كه در آينده ،
هامش
( 1 ) - الغدير ، ج 3 ، ص 69 .
( 2 ) - زيد الشهيد ، علّامه عبدالرزاق مقرّم ، ص 9 ، به نقل از : حدائق الورديه ، ص 119 - 120 .