كرد و طى يك شبانه روز به كوفه رسيد .
شب ابراهيم به نزديكى شهر رسيد . آن شب را براى رفع خستگى به نيروهايش استراحت داد ، در حالى كه همه در حال آماده باش بودند .
صبح روز بعد ، نماز را در منطقهء سوراء خواندند وبىدرنگ ، حركت كردند و بعد از ظهر ، نماز ظهر و عصر را در حوالى دروازهء كوفه در محلى بهنام بابالجسر گزاردند . نزديك غروب ارتش انقلاب وارد شهر شد .
شب را در آمادهباش بودند ، صبح به مسجد آمدند و مختار براى لشكريانش و مردم سخنرانى كرد . « 1 »
با ورود ارتش ابراهيم ، نقشهء ضدّ انقلاب ، نقش بر آب شد و شبثبنربعى ، فرماندهء نيروهاى دشمن ، پيامى مزوّرانه و خامكننده براى مختار فرستاد : « نه ، ما سر جنگ نداريم . به ما اعتماد كن . ما عشيره و قبيله و بازوى توايم . » اين پيام يك فريب و نيرنگ بيش نبود و مختار متوجّه اين نقشه شد . بنابراين ، كمترين ترتيب اثرى به اين پيام - به اصطلاح - صلحجويانهء شبث نداد .
در اين وضع ، بين شورشيان اختلاف افتاد و حتّى بر سر امامت جماعت نيروهايشان درگيرى ايجاد شد . « 2 »
شورشيان در مراكز مهمّ كوفه ، سنگربندى كرده و موضع گرفته بودند .
مختار لشكر خود را به دو قسمت كرد ؛ يك قسمت تحت فرماندهى ابراهيم اشتر و قسمت ديگر تحت امر خود مختار قرار گرفتند . هر كدام نيز نيروهاى خود را به چند گردان تقسيم كردند .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 46 - 47 .
( 2 ) - همان ، ج 6 ، ص 47 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 233 .