افراد بىسروپا و بىخرد و فرومايهء كوفه هستند ، ولى اشراف كوفه و شما با ما بوديد و شما خوب از ما دفاع كرديد . امّا با اين وضع ، ديگر مقاومت سودى ندارد . اينك من تصميم دارم شهر را ترك كنم . » شبث سركردهء منافقصفت ، برخاست و با چاپلوسى از ابنمطيع تقدير كرد و گفت :
« اكنون كه كار به اينجا رسيده است ، هرطور صلاح مىدانى ، اقدام كن » .
ابنمطيع آنان را دعا كرد و گفت : « شما هم برويد . »
آنان شبانه از در مخفى قصر ، كه به « در روميان » معروف بود ، هر كدام به سوراخى خزيدند و بدينسان ، نيروهاى مختار و ابراهيم فاتحانه وارد قصر شدند .
استاندار با لباس زنانه فرار كرد و به خانهء ابوموسى اشعرى پناهنده شد . « 1 » جمعى از سران و مردم كوفه ، كه نتوانسته بودند از قصر فرار كنند ، صبحگاهان در قصر را گشودند و خود را تسليم ابراهيم كردند . « 2 » و اعلام نمودند كه ما توبه كردهايم . ابراهيم و مختار با كمال بزرگوارى ، آنان را بخشيدند ، امّا به شرط آنكه در فتنهاى ديگر در مقابل انقلاب قيام نكنند . آنان نيز پذيرفتند .
موسىبنعامر جهنى مىگويد : پس از خروج محاصرهشدگان از قصر ، مختار و فرماندهان انقلاب فاتحانه وارد قصر شدند و شب را آنجا ماندند . صبح روز بعد بزرگان و سران قبايل و مردم در مسجد و جلوى قصر تجمّع كردند . مختار خود را براى اداى نماز و ايراد سخن در مسجد
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 369 ؛ البداية والنهاية ، ج 8 ، ص 270 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 32 .