گرفت ، مكّه را به قصد عراق براى هدفى بزرگ ترك كرد . « 1 »
بلاذرى نوشته است : مختار با قافلهاش وارد كوفه شد و پيش از ورود به شهر ، كنار رودخانهء حيره رفت و غسل كرد ، موهاى خود را روغن زد و خود را معطّر كرد ، لباسى مناسب پوشيد و عمامهاى بر سر نهاد ، شمشير را حمايل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد . در ابتداى ورود ، به مسجد سكون - مركز تجمّع مردم در محلهء كنده - رسيد . مردم از او استقبال گرمى كردند . مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پيروزى مىداد . « 2 »
مختار به يكى از بزرگان كوفه به نام ابوعمر و عبيدة بن عمرو بدوى - كه يكى از سران برجستهء شيعه و فردى با نفوذ و شجاع بود - برخورد كرد و به او بشارت قيام خود را به خونخواهى امامحسين عليه السلام داد . ابوعمرو شاد شد و گفت : خدا تو را به خير بشارت دهد . مختار با او براى شب قرار ملاقات گذاشت . « 3 »
مختار همچنين با ديگر رهبران شيعيان و ياران اميرالمؤمنين عليه السلام و كسانى كه در حادثهء عاشورا دخالت نداشتند - كه آنانرا « حسينيّون » مىگفتند - ملاقات نمود و آنان را به بيعت و قيام دعوت كرد . « 4 »
مردم كوفه پيش از ورود مختار ، نمايندهء ابنزياد و حكومت اموى ، عمروبنحريث ، را از شهر بيرون كرده بودند و عبداللَّهبنزبير نيز از
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 356 .
( 2 ) - انساب الاشراف ، ج 6 ، ص 379 .
( 3 ) - كامل ابناثير ، ج 4 ، ص 171 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 579 ؛ ابوعمرو علاوه بر موقعيّت اجتماعى از تابعين و مردى عالم و مورد وثوق بود . و از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام به شمار مىآمد . ( معجم رجال الحديث ، ج 11 ، ص 94 - 95 ) .
( 4 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 74 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 172 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 579 .