ما قتال مىكرديد اكنون نصيب ما شده و شما استخوان پوسيده شدهايد ! حسين عليه السّلام به او فرمود : خدا پيرى تو را برسوائى ببرد و صورت تو را زشت نمايد ! آنگاه دست خود را كشيد و ابو سفيان را رها كرد . اگر نعمان بن بشير نمىبود و دست او را نميگرفت و به طرف مدينه نمىفرستاد هلاك مىشد . اين عيب و عارهائى است كه تو دارى . آيا تو ميتوانى عيبى از ما بگيرى ! ؟ اى معاويه ! از جمله مطالبى كه موجب لعن تو مىشود اين است كه پدرت ابو سفيان تصميم گرفت اسلام بياورد و تو آن شعرى كه نزد قريش معروف است براى وى فرستادى و او را از اسلام آوردن جلوگيرى نمودى . از جمله موجبات لعن تو اين است كه عمر بن خطاب تو را والى شام كرد و تو نسبت به وى خيانت كردى موقعى كه عثمان تو را والى قرار داد در انتظار مرگ او بودى ، بزرگتر از همهء اينها كه گفته شد تو با حضرت امير عليه السّلام جنگيدى در صورتى كه سوابق نيكو و فضيلت و علم وى را ميدانستى . على نزد خدا و مردم از تو براى امر خلافت اولى و مقدم بود ، نه پستتر . تو بودى كه مردم را شبانه پايمال نمودى ، خون گروهى از خلق خدا را بوسيلهء خدعه و مكر و صورت حق بجانب خويش ريختى . عمل تو نظير عمل كسى بود كه بروز قيامت ايمان نداشته باشد و باكى از عقاب نكند .
هنگامى كه مدت عمر بپايان رسيد به بدترين جايگاه باز گشتى . ولى بازگشت حضرت امير عليه السّلام در بهترين جايگاه بود . عذاب خدا در انتظار تو خواهد بود .
اى معاويه ! اينها همه ننگ و عارهايت بودند و من به علت عدم تطويل كلام از ما بقى عيوب و پست فطرىهاى تو خوددارى مينمايم .
اما تو اى عمرو بن عثمان ! تو به علت آن حماقتى كه داشتى نميتوانستى پى به اين گونه رفتارهاى زشت معاويه ببرى . مثل تو نظير آن پشهاى است كه بدرخت خرما بگويد : خوددار باش كه من ميخواهم از بالاى تو پياده گردم و درخت خرما در جوابش بگويد : من اصلا متوجه بالا آمدن تو نشدم ، تا چه برسد به اينكه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٦