اى معاويه ! تو در آن روز بر رأى پدرت در مكه مشرك بودى . ولى حضرت امير در آن روز بر رأى و دين پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود .
5 - اين آيهء كه ( در سورهء فتح ، آيهء - 25 ) ميفرمايد :
وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَن يَبْلُغ مَحِلَّه
. اى معاويه ! در آن روز تو و پدرت و مشركين قريش راه برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بستيد و خدا پدرت را به نحوى لعنت كرد كه آن لعنت تا قيام قيامت شامل حال ايشان شد .
6 - در جنگ احزاب بود كه ابو سفيان جميع قريش را آورد و عيينة بن حصن ابن بدر گروه غطفان را آورد و پيامبر اكرم راهنماى آنان را با تابعين ايشان و آن كسى كه آن را سوق ميداد تا روز قيامت لعنت كرد . به پيغمبر خدا گفته شد :
يا رسول اللَّه ! آيا نه چنين است كه در ميان تابعين ايشان مؤمن وجود دارد ؟ فرمود :
لعنت به شخص مؤمن نميرسد . اما احدى در ميان راهنمايان آنان نيست كه مؤمن و اجابتكننده و رستگار باشد .
7 - جنگ ثنيه دوازده نفر مرد بر پيغمبر اعظم هجوم كردند كه هفت نفر از آنان از بنى اميه و پنج نفر از قريش بودند . خداى تعالى غير از پيامبر اعظم اسلام افرادى را كه در جنگ ثنيه وارد شدند و اشخاصى كه آنان را سوق ميدادند و راهنماى ايشان بودند لعنت كرد .
شما را به خدا قسم مىدهم : آيا ميدانيد هنگامى كه مردم با عثمان بيعت كردند ابو سفيان در مسجد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نزد عثمان رفت و گفت : اى پسر برادر ! آيا كسى هست كه بر عليه ما باشد ؟ گفت : نه . ابو سفيان گفت : پس مقام خلافت را بين جوانان بنى اميه متداول نمائيد ، قسم به حق آن كسى كه جان ابو سفيان بدست او مىباشد نه بهشتى در كار است و نه دوزخى .
شما را به خدا قسم مىدهم : آيا ميدانيد در آن هنگامى كه مردم با عثمان بيعت كردند ابو سفيان دست حسين را گرفت و به وى گفت : اى پسر برادرم ! بيا با من تا به بقيع رويم ، وقتى در وسط قبرها رسيدند ابو سفيان حسين را كشانيد و با بلندترين صدا فرياد زد : اى اهل قبور آن مقام خلافتى كه شما در بارهء آن با