قسم كه اين نفرين پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بارهء خورد و خوراك درگير شده است .
شما را به خدا قسم مىدهم : آيا ميدانيد كه اين سخن من حق است يا نه ! اى معاويه ! تو بودى كه پدرت بر شتر قرمزى سوار بود و تو آن را ميراندى و اين برادرت كه اينجا نشسته مهار آن را ميكشيد و اين داستان در جنگ احزاب بود و پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله آن شخص سوار و آن كسى كه مهار آن شتر را ميكشيد و آن شخصى كه آن شتر را سوق ميداد لعنت كرد . پدر تو همان سوار بود ، و تو اى كبود چشم ! همان كسى هستى كه آن شتر را سوق ميدادى ، و همين برادرت كه اينجا نشسته مهار آن را ميكشيد .
شما را به خدا قسم مىدهم : آيا ميدانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ابو سفيان را در هفت موضع لعنت كرد :
1 - هنگامى كه آن حضرت از مكه خارج و متوجه مدينه شد و ابو سفيان از شام آمد ، ابو سفيان به حضرت رسول پرخاش كرد و ناسزا گفت و آن بزرگوار را تهديد بقتل نمود و تصميم گرفت كه به آن حضرت حمله نمايد . ولى خداى توانا شر او را از رسول خود رد كرد .
2 - آن روزى كه ابو سفيان كاروان را طرد نمود كه آن را از دست پيغمبر اكرم نجات دهد .
3 - در جنگ احد كه پيامبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : خدا مولاى ما است ، ولى شما مولا نداريد و ابو سفيان گفت : ما داراى بت عزى ميباشيم و شما بت عزى نداريد ، در اين هنگام بود كه خدا ، ملائكه ، رسول و جميع مؤمنين ابو سفيان را لعنت كردند .
4 - در جنگ حنين ، آن روزى كه ابو سفيان گروه قريش و هوازن را آورد و عيينه گروه غطفان و يهود را آورد . آنگاه خداى توانا ايشان را در حالى باز گردانيد كه خشمناك بودند و خيرى نديدند . يعنى قول خداوند سبحان كه در سورهء ( احزاب و فتح ) ابو سفيان و ياران وى را كافر معرفى نموده همين است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٤