تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
معاويه ! نسبت به بيعت اول كافر شدى و راجع به بيعت دوم پيمان‌شكنى نمودى . سپس فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا اينكه من ميگويم حق است يا نه ! آيا نه چنين است كه حضرت امير در جنگ بدر در حالى علم پيغمبر اسلام را در دست داشت و در ركاب آن حضرت بود كه شما را ملاقات نمود و علم مشركين با تو بود . اى معاويه ! تو بودى بت كه لات و عزى را ميپرستيدى و جنگ با پيغمبر اسلام و مؤمنين را واجب و لازم ميدانستى ؟ على بود كه در جنگ احد در حالى كه بيرق پيامبر خدا را در دست داشت شما را ملاقات نمود ، در صورتى كه تو علمدار مشركين بودى ؟ حضرت امير بود كه در جنگ احزاب در حالى كه بيرقدار پيغمبر اكرم اسلام بود شما را ملاقات كرد و تو اى معاويه پرچم مشركين را در دست داشتى . خدا بوسيلهء كليهء اين مطالب و شواهد حجت خود را بر شما تمام مىكند ، دعوت خويش را ثابت مينمايد ، سخن خود را تصديق مىكند ، پرچم خويشتن را نصرت ميدهد . اين مطالب گواهى ميدهد كه پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از حضرت امير عليه السّلام در تمام مواطن راضى بوده است . بعد از آن فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم : آيا ميدانيد كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بنى قريظه و بنى نظير را محاصره نمود آنگاه عمر بن خطاب را كه پرچمدار مهاجرين بود و سعد بن معاذ را كه پرچمدار انصار بود براى جنگ فرستاد . سعد بن معاذ را در حالى كه مجروح شده بود بازگردانيدند . عمر در حالى بازگشت كه اصحاب خود را دچار ترس كرده بود و اصحابش نيز او را دچار خوف كرده بودند . پس از اين جريان بود كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « 1 »
هامش
( 1 ) علامهء مجلسى رحمة اللَّه عليه در پايان اين حديث ميفرمايد : اين داستان مربوط بجنگ خيبر است ، نه محاصره نمودن بنى قريظه و بنى نظير ، بعد ميفرمايد : بنى قريظه و بنى نظير از يهوديان مدينه بودند ، حل اشكال اين است كه شايد بنى نظير و بنى قريظه به يهوديان خيبر پيوسته بودند و . . . مترجم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 70 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى