تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
و زمين بركات خود را براى آنان تقديم مينمود . اى معاويه ! اين امر خلافتى كه تو به آن طمع كردى هنگامى كه از جايگاه خود خارج شد قريش در بارهء آن بنزاع پرداختند . سپس اسيران آزاد شده و فرزندان آنان يعنى تو و يارانت به آن طمع كرديد . در صورتى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده : هيچ امتى نيست كه شخصى سرپرست آنان شود و اعلم از او در ميان ايشان باشد مگر اينكه دائما وضع آنان رو به انحطاط ميگذارد تا اينكه برگردند بجانب آن كسى كه وى را ترك كرده بودند . بنى اسرائيل هارون را در صورتى كه ميدانستند وى در ميان آنان خليفه حضرت موسى است از دست دادند و تبعيت از سامرى نمودند . اين امت هم پدر مرا رها نمودند و با ديگرى بيعت كردند . در صورتى كه شنيدند پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله راجع بپدرم ميفرمود : انت منى بمنزلة هارون من موسى الا النبوة يعنى يا على تو از براى من نظير هارون هستى براى موسى ، ( با اين تفاوت كه ) بعد از من پيغمبرى نخواهد آمد ، و حال آنكه در روز غدير خم ديديد : پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله پدرم را براى مقام خلافت بالاى دست بلند كرد و به حاضرين دستور داد كه اين موضوع را بغائبين برسانند . پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله از قوم خود فرار كرد و داخل غار شد در حالى كه ايشان را بسوى خدا دعوت ميكرد . اگر آن بزرگوار يارانى ميداشت فرار نميكرد . پدرم در آن موقعى كه دست نگه داشته بود از اين مردم طلب يارى كرد و استغاثه نمود ولى كسى بفرياد او نرسيد . هنگامى كه خواستند هارون را بكشند خدا از مسئوليت وى درگذشت . موقعى كه پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله ياورى نيافت و متوجه نماز شد خدا از مسئوليت او صرف نظر كرد . پدرم و من هم همين طور مسئوليت خدائى نداريم ، زيرا اين امت ما را رها نموده‌اند و با تو بيعت كردند اى معاويه . جز اين نيست كه اينها سنن و امثال كه بعضى تابع بعض ديگر شوند .