تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
سپس امام حسين عليه السّلام حركت كرد تا در قطقطانه ( بضم قاف اول و قاف دوم ) وارد شد . ناگاه چشم آن حضرت به خيمه‌اى افتاد و فرمود : اين خيمه از كيست ؟ گفته شد : از عبد اللَّه بن حر حنفى است . امام حسين عليه السّلام نزد عبد اللَّه فرستاد و فرمود : اى مرد ! اگر در اين ساعت مرا يارى كنى جدم پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نزد خدا شفيع تو خواهد بود و الا گنه‌كار و خطاكار ميشوى و خدا از تو مؤاخذه مينمايد . عبد اللَّه گفت : يا بن رسول اللَّه ! اگر من تو را يارى كنم اول كسى خواهم بود كه در پيش تو كشته گردم . ولى اين اسبم را به تو مىدهم . به خدا قسم تا به حال بر اين اسب سوار نشدم مگر اينكه مرا بمقصدم رسانده است و هيچ كس مرا تعقيب ننموده مگر اينكه مرا نجات داده . اين اسب را قبول كن . امام حسين عليه السّلام از او اعراض كرد و صورت خود را برگردانيد و فرمود : ما به تو و اسب تو احتياجى نداريم . من افراد گمراه‌كننده را تقويت نخواهم كرد . ولى از اينجا فرار كن كه بر له و بر عليه ما نباشى ، زيرا هر كسى صداى استغاثهء ما اهل بيت را بشنود و ما را يارى نكند خداى توانا او را با صورت در آتش جهنم مىاندازد . امام حسين پس از اين جريان حركت نمود تا وارد كربلاء شد و فرمود : اينجا چه موضعى است ؟ گفته شد : يا بن رسول اللَّه ! اينجا كربلاء مىباشد فرمود : هذا و اللَّه يوم كرب و بلاء ، و هذا الموضع الذى يهراق فيه دمائنا ، و يباح فيه حريمنا . يعنى به خدا قسم كه امروز روز كرب و بلاء مىباشد ، و اين همان موضعى است كه خونهاى ما در آن ريخته خواهد شد ، و احترام ما در اينجا از بين خواهد رفت . عبيد اللَّه بن زياد هم وارد نخيله شد و لشكر خود را در آنجا متمركز نمود . آنگاه تعداد چهار هزار سوار را به سرلشكرى عمر بن سعد بسوى امام حسين عليه السّلام اعزام نمود .