تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
خدائى . پدر تو از اين موضوع خائف شد و ترسيد كه مبادا تو كشندهء امام حسين باشى ، لذا اين جنايت را از تو دور ميدانست . اى عمر ! از اين موضوع بر حذر باش كه بر امام حسين خروج كنى و عذاب نصف اهل جهنم دچار تو شود . راوى ميگويد : هنگامى كه اين خبر به ابن زياد رسيد كامل را احضار نمود و زبانش را بريد . كامل يك روز يا يك نصفه روز زنده بود و برحمت خدا و اصل شد . راوى ميگويد : حكايت شده : شخصى از بنى اسرائيل حضرت موسى را در حالى ديد كه عجله داشت ، رنگش زرد شده بود ، بدنش ضعيف بود ، مفصلهايش ميلرزيد ، جسم شريفش لرزان بود ، چشمان مقدسش فرو رفته و نحيف شده بود . اين حالت موقعى از خوف خدا بموسى عليه السّلام دست ميداد كه خدا او را براى مناجات دعوت مىكرد . آن شخص بنى اسرائيلى كه بموسى ايمان آورده بود آن حضرت را به اين علائم شناخت و به آن بزرگوار گفت : يا موسى ! من يك گناه كرده‌ام ، تو از خدا بخواه كه مرا عفو فرمايد و موسى اين تقاضا را پذيرفت . موقعى كه حضرت موسى با خدا مشغول مناجات شد گفت : پروردگارا ! گرچه قبل از پرسش من از تقاضايم آگاهى ولى آيا اجازه ميدهى كه سؤالى بكنم ؟ خطاب آمد : هر سؤالى بكنى به تو عطا ميكنم ، چه حاجتى دارى تا برايت روا كنم . گفت : بار خدايا ! فلان بندهء اسرائيلى تو گناه كرده و از تو انتظار عفو دارد . خطاب رسيد : يا موسى ! هر كسى كه از من طلب مغفرت كند او را عفو مينمايم ، غير از قاتل حسين . حضرت موسى گفت : پروردگارا ! اين حسين كيست ! ؟ خطاب شد : حسين همان كسى است كه در كوه طور براى تو شرح دادم .