خدائى . پدر تو از اين موضوع خائف شد و ترسيد كه مبادا تو كشندهء امام حسين باشى ، لذا اين جنايت را از تو دور ميدانست .
اى عمر ! از اين موضوع بر حذر باش كه بر امام حسين خروج كنى و عذاب نصف اهل جهنم دچار تو شود .
راوى ميگويد : هنگامى كه اين خبر به ابن زياد رسيد كامل را احضار نمود و زبانش را بريد . كامل يك روز يا يك نصفه روز زنده بود و برحمت خدا و اصل شد .
راوى ميگويد : حكايت شده : شخصى از بنى اسرائيل حضرت موسى را در حالى ديد كه عجله داشت ، رنگش زرد شده بود ، بدنش ضعيف بود ، مفصلهايش ميلرزيد ، جسم شريفش لرزان بود ، چشمان مقدسش فرو رفته و نحيف شده بود .
اين حالت موقعى از خوف خدا بموسى عليه السّلام دست ميداد كه خدا او را براى مناجات دعوت مىكرد . آن شخص بنى اسرائيلى كه بموسى ايمان آورده بود آن حضرت را به اين علائم شناخت و به آن بزرگوار گفت :
يا موسى ! من يك گناه كردهام ، تو از خدا بخواه كه مرا عفو فرمايد و موسى اين تقاضا را پذيرفت .
موقعى كه حضرت موسى با خدا مشغول مناجات شد گفت :
پروردگارا ! گرچه قبل از پرسش من از تقاضايم آگاهى ولى آيا اجازه ميدهى كه سؤالى بكنم ؟ خطاب آمد : هر سؤالى بكنى به تو عطا ميكنم ، چه حاجتى دارى تا برايت روا كنم .
گفت : بار خدايا ! فلان بندهء اسرائيلى تو گناه كرده و از تو انتظار عفو دارد .
خطاب رسيد : يا موسى ! هر كسى كه از من طلب مغفرت كند او را عفو مينمايم ، غير از قاتل حسين .
حضرت موسى گفت : پروردگارا ! اين حسين كيست ! ؟
خطاب شد : حسين همان كسى است كه در كوه طور براى تو شرح دادم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٩