در جوابم گفت : شما بدترين امت هستيد ، در روز قيامت واى بر شما ! ! زيرا شمائيد كه عترت پيامبر خود را ميكشيد ، زنان او را اسير ميكنيد و اموال وى را به يغما ميبريد . گفتم : اى راهب آيا ما يك چنين عملى را انجام ميدهيم ! ؟
گفت : آرى ، هنگامى كه اين جنايت را كرديد ؛ آسمانها ، زمينها ، درياها ، كوهها ، بيابانهاى بىآب و علف ، وحوش و پرندگان دچار ناله و خروش خواهند شد و قاتل حسين را لعنت خواهند كرد . سپس قاتل حسين جز اندك زمانى در اين دنيا زنده نخواهد بود ، سپس مردى براى خونخواهى حسين ظهور مينمايد و هر كسى را كه در قتل حسين شركت كرده باشد بقتل مىرساند و خدا روح او را به تعجيل بدوزخ ميفرستد .
سپس آن راهب به من گفت : تو يك قرابت و خويشاوندى با قاتل پسر پيغمبر دارى . به خدا قسم اگر من روز حسين را درك مىكردم جان خود را در مقابل شمشيرها براى او فدائى مىنمودم .
گفتم : اى راهب ! من به خدا پناه ميبرم از آن افرادى باشم كه با پسر دختر پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله قتال نمايم .
گفت : اگر تو اين عمل را انجام ندهى پس شخصى از خويشاوندان تو انجام خواهد داد و به قدر نصف عذاب اهل جهنم دچار قاتل حسين خواهد شد ، عذاب قاتل حسين از عذاب فرعون و هامان شديدتر خواهد بود .
آن راهب پس از اين سخنان در را به روى من بست و سيرابم ننمود و مشغول عبادت گرديد .
وقتى من بر اسب خود سوار شدم و برفقاى خويش پيوستم پدرت سعد به من گفت : براى چه از ما عقب ماندى ؟ من داستان راهب را برايش شرح دادم ، وى به من گفت : راست ميگوئى .
سپس پدرت سعد براى من گفت : يك مرتبه هم وى قبل از من نزد دير آن راهب رفته و آن راهب به وى گفته : تو همان شخصى هستى كه قاتل پسر پيغمبر
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٨