اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى در درجات عالى بهشت با ما باشى براى محزونى ما محزون و براى فرحمندى ما فرحمند باشى بر تو لازم است كه داراى ولايت ما باشى ! زيرا اگر مردى سنگى را دوست داشته باشد خدا او را روز قيامت با آن سنگ محشور خواهد نمود .
25 - در كتاب كامل الزيارات از عبد اللَّه بن غالب نقل مىكند كه گفت :
بحضور حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مشرف شدم و مرثيهاى از امام حسين برايش خواندم . هنگامى كه شعر ذيل را خواندم شنيدم زنى از پشت پرده صيحه زد و گفت : يا ابتاه !
لبلية تسقو حسينا * بمسقاة الثرى غير التراب
« 1 » يعنى بليهء امام حسين عليه السّلام بليهاى بود كه زمين ( بجاى آب ) گرد و غبار خاك مرطوبى را به وى داد . 26 - نيز در همان كتاب از ابو هارون اعمى نقل مىكند كه گفت : من بحضور امام جعفر صادق عليه السّلام مشرف شدم ، آن حضرت به من فرمود : شعر برايم بگو ! وقتى شعر گفتم فرمود : منظور من اين گونه شعر نيست . بلكه ميخواهم از آن شعر و مرثيههائى كه نزد قبر امام حسين ميگوئيد برايم بگوئيد من اين شعر را خواندم :
امرر على جدث الحسين * فقل لاعظمه الزكية
يعنى بر سر قبر امام حسين عليه السّلام مرور كن و به استخوانهاى پاك و پاكيزهاش بگو .
وقتى ديدم حضرت صادق گريان شد من از گفتن شعر خوددارى نمودم . آن بزرگوار فرمود : ما بقى اشعار را بگو . وقتى ما بقى اشعار را گفتم فرمود : بيشتر
هامش
( 1 ) در چند نسخه كلمهء غير در اين شعر مشاهده مىشود ولى به نظر مترجم كلمهء غبر كه به معناى غبار مىباشد صحيحتر است و چون مادهء سقى دو مفعول قبول مىكند لذا كلمهء غبر كه در شعر است مفعول دوم سقى است - مترجم .