و پيمان خويشتن حريصشدهاى ! بجان خودم قسم كه تو به شرطى وفا و عمل ننمودهاى ! زيرا عهد و پيمان خود را شكستى و آن افرادى را كه با آنان صلح نمودى بعد از آن همه قسمهائى كه خوردى و تعهدهائى كه كردى و اطمينانهائى كه دادى شهيد نمودى ! تو آنان را بدون اينكه با كسى قتال نمايند شهيد كردى تو ايشان را بدين علت كشتى كه فضائل و مناقب ما را نقل ميكردند و حق ما را بزرگ ميداشتند . تو آنان را براى امرى شهيد نمودى كه مبادا بميرى و آنان را نكشته باشى ، يا اينكه ايشان قبلا از اينكه شهادت را درك كنند بميرند .
اى معاويه ! مواظب باش كه از تو قصاص خواهد شد و يقين داشته باش كه حساب تو را خواهند رسيد ! بدان خداى توانا نامهء اعمالى ترتيب داده كه هيچ گناه كبيره و صغيرهاى نيست مگر اينكه آن را به حساب خواهد آورد ! خدا اين جنايات تو را فراموش نخواهد كرد . جناياتى كه به مردم ظنين ميشوى ، دوستان خدا را تهمت ميزنى و ميكشى ، دوستان خدا را از خانههاشان بديار غربت تبعيد مينمائى مردم را مجبور ميكنى با پسرت كه كودكى است نورس و شرابخوار و سگباز بيعت كنند من تو را اين طور ميدانم كه خود را دچار زيان خواهى كرد ، و دين خود را از دست خواهى داد ، با رعيت خويشتن حقه بازى خواهى نمود ، امانت خود را خيانت مينمائى ، گوش بسخن شخص سفيه و نادان ميدهى و افراد پرهيزكار را بخاطر اين گونه تبهكاران دچار خوف ميكنى ! ! و السّلام .
هنگامى كه معاويه نامهء امام حسين عليه السّلام را خواند گفت : حقا كه در سينهء حسين بغض و كينهاى است كه من آن را نميدانم ! يزيد به معاويه گفت : جوابى براى حسين بنويس كه خويشتن را كوچك حساب كند و در اين نامه حسين را از آن كارهاى شرى كه پدرش انجام داد آگاه كن ! در همين موقع بود كه عبد اللَّه ابن عمرو بن عاص وارد شد . معاويه به او گفت : نامهاى را كه حسين نوشته ديدى ؟
گفت : مگر چه نوشته ؟ وقتى معاويه آن نامه را برايش تلاوت كرد عبد اللَّه به معاويه گفت : چه مانعى دارد تو يك جوابى براى حسين بنويسى كه با چشم حقارت به خود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٩