تو نظريهء خود را براى من بنويس ! و السّلام .
معاويه در جوابش نوشت : نامهء تو و اصل و از مندرجاتش كه در بارهء حسين بود اطلاع حاصل شد . مبادا در بارهء هيچ موضوعى متعرض حسين شوى ! مادامى كه حسين كارى با تو نداشته باشد تو نيز او را واگذار ! زيرا ما تا هنگامى كه حسين به بيعت ما وفا كند و با پادشاهى ما مخالفت نكند متعرض وى نخواهيم شد .
مادامى كه حسين مزاحم تو نشود تو خويشتن را از او پنهان بدار و السّلام .
سپس معاويه نامهاى براى امام حسين عليه السّلام نوشت كه مضمون آن اين بود :
امورى از تو به من ابلاغ شده ، اگر سخنانى كه در بارهء تو گفته شده حق باشد گمان ميكنم براى تو صلاح باشد كه از آنها خوددارى نمائى . به خدا قسم آن كسى كه با خدا عهد و پيمان بسته باشد سزاوارتر است كه بعهد خود وفا كند .
اگر اين سخنانى كه از تو به گوش من رسيده باطل باشد بايد هم باطل باشد ، زيرا تو از اين گونه سخنان بركنارى . نفس خويشتن را موعظه كن ! متوجه خود باش ! بعهد و پيمان خود وفا كن ! زيرا اگر تو منكر من شوى من نيز منكر تو خواهم شد . اگر تو نسبت به من مكر و حيله كنى من هم در بارهء تو خواهم كرد . بترس از اينكه ما بين اين امت اختلاف ايجاد كنى و ايشان را بدست خود دچار فتنه و آشوب نمائى ! ! تو كه بىوفائى اين مردم را ميدانى و آنان را امتحان كردهاى ، پس نظر به خويشتن و دين خود و امت محمّد بكن ! مبادا افراد سفيه و نادان تو را آلت دست قرار دهند ! هنگامى كه اين نامهء معاويه به امام حسين عليه السّلام رسيد در جوابش نوشت : نامهء تو به من رسيد ، نوشته بودى : امورى از من به تو رسيده كه از آنها بيزارى و من به نظر تو براى غير آن امور سزاوارم . كارهاى نيكو را نمىتوان جز با راهنمائى و توفيق خدا انجام داد .
اما اينكه نوشته بودى امورى از من به تو رسيده . اين گونه سخنان را افراد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٦