بر عراق و بصره مسلط كردى تا دست و پاهاى مردم را قطع نمايد ، چشمهاى آنان را از كاسه درآورد ، ايشان را بر فراز شاخههاى درخت خرما بدار بزند ! گويا ، تو از اين امت نباشى و آنان هم از تو نباشند ! ! آيا تو همان معاويهاى نيستى كه يار قبيله حضرمىها بودى و زياد بن سميه براى تو نوشت : قبيلهء حضرمىها متدين بدين حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام ميباشند و تو در جوابش نوشتى : هر كسى را كه بدين على باشد بقتل برسان ! زياد بدستور تو آنان را شهيد و مثله « 1 » نمود ! ! و حال آنكه به خدا قسم دين على همان دينى است كه تو و پدرت بوسيلهء شمشير آن مسلمان شديد ! بوسيلهء دين على است كه تو در مقام خلافت جلوس كردهاى ، اگر دين على نبود شرافت و شخصيت تو و پدرت همان مسافرت زمستانى و تابستانى بود كه از مكه بشام ميكرديد و بدين وسيله خويشتن را از گرسنگى و بىنوائى نجات ميداديد ! ! اما اينكه نوشته بودى : من بخودم و دين حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و امت آن بزرگوار نظرى كنم و از تفرقهء اين امت و اينكه بوسيلهء من دچار فتنه گردند بپرهيزم ، من فتنهاى براى اين امت بزرگتر نمىبينم از اينكه تو خليفهء آنان باشى ! من نظريهاى را براى خودم و دينم و امت حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم افضل و بهتر از اين نمىبينم كه با تو جهاد نمايم ، اگر من با تو جهاد كنم ، قربتا الى اللَّه تعالى جهاد ميكنم و اگر جهاد با تو را ترك كنم بايد براى اين گناه از پروردگارم طلب مغفرت نمايم و از او بخواهم كه مرا ارشاد نمايد . اما اينكه نوشته بودى : اگر من منكر تو گردم تو نيز منكر من خواهى شد ، تو هر مكر و حيلهاى كه بنظرت ميرسد در بارهء من بكن . من اميدوارم كه مكر و حيلهء تو به من ضررى نخواهد رسانيد . و ضرر آن براى تو از همه بيشتر خواهد بود ، زيرا تو بر اسب جهالت خويشتن سوار و بر شكستن عهد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٨
هامش
( 1 ) مثله بضم ميم و سكون ثاء يعنى قطع نمودن اعضاء و جوارح از قبيل : دست ، پا ، گوش ، بينى ، چشم و . . . مترجم .