تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
2 -
قد علم العقرب و استيقنت * ان لا لها دنيا و لا آخرة
1 - يعنى اگر عقرب عود كند و باز گردد ما هم در مقابل او استقامت خواهيم كرد . زيرا لنگهء نعل براى مجاب كردن آن حاضر است . 2 - حتما عقرب ميداند و يقين دارد كه نه دنيائى دارد و نه آخرتى خواهد داشت . 6 - نيز در كتاب مناقب مينويسد : يكوقت امام حسين عليه السّلام نزد معاويه رفت و ديد كه اعرابى حاجتى به معاويه دارد . معاويه از آن اعرابى اعراض كرد و متوجه امام حسين عليه السّلام شد . اعرابى به اشخاصى كه حاضر بودند گفت : اين كيست كه وارد شد ! ؟ گفتند : حضرت حسين بن على عليهما السّلام است . اعرابى به امام حسين گفت : اى پسر دختر رسول خدا ! من از تو تقاضا ميكنم راجع به حاجت من با معاويه صحبت كنى . امام حسين به معاويه گفت : حاجت اين اعرابى را روا كن . معاويه پذيرفت و بداد اعرابى رسيد . اعرابى پس از اين مرحمت امام حسين اين اشعار را خواند : 1 -
اتيت العبشمى فلم يجد لى * الى ان هزه ابن الرسول
1 - يعنى من نزد درخت خشك آمدم ولى او در حق من احسانى نكرد . تا اينكه پسر رسول خدا او را به احسان وادار نمود . 2 - حسين از نظر جود و بخشش فرزند مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله است . و از رحم پاك بتول يعنى حضرت زهراى اطهر بوجود آمده است . 3 - حقا كه حضرت هاشم فضيلت و برترى بر جد شما بنى اميه دارد ، همانطور كه فصل بهار بر فصل خزان برترى خواهد داشت . معاويه گفت : اى اعرابى ! من به تو عطا نمودم و تو مدح و منقبت حسين را ميگوئى ! ؟ اعرابى گفت : تو از حق حسين به من عطا كردى و حاجت مرا بدستور