در دست معاويه بود بگيرد لذا آنچه را كه بعنوان جائزه به آن حضرت داد واجب بود بگيرد و آن را در بين مستحقين تقسيم نمايد ، زيرا در آن حال تصرف كردن در آن مال بعنوان امام بودن جز براى آن حضرت نبود .
كسى نمىتواند بگويد : آن جوائزى را كه امام حسن از معاويه ميگرفت براى خود و اهل و عيالش به مصرف ميرسانيد و آنها را به ديگران نميداد ، زيرا اين يك موضوعى است كه نمىتوان علم و يقين به آن پيدا نمود . آرى ميتوان گفت :
خود آن بزرگوار هم قسمتى از آن را به مصرف ميرسانيد ، زيرا حق خود و اهل و عيالش در آنها بود ، آن حضرت بناچار قسمتى از آنها را به مستحقين ميرسانيد چگونه امام حسن آن جوائز را آشكارا به مستحقين ميرسانيد ، در صورتى كه به علت تقيه بايد آنها را مخفيانه بمستحقين برساند . همان مطلبى كه آن حضرت را نيازمند پذيرفتن آن جوائز ميكرد همان هم ويرا ناچار مىنمود كه همهء آن جوائز يا قسمتى از آنها را مخفيانه بمستحقين برساند . و حال آنكه آن بزرگوار بيشتر اموال خود را صدقه ميداد ، با مستمندان همراهى مىكرد ، بافراد محتاج رسيدگى مىنمود ، چه بسا آن حقوق هم در ضمن اين گونه انفاقها به مصرف ميرسيد .
اما موالات آن بزرگوار نسبت بمعاويه : اصلا امام حسن در بارهء معاويه نه ظاهرا و نه باطنا موالات و دوستى نداشته است . سخن آن حضرت در حضور و غياب معاويه معروف و ظاهر مىباشد . اگر امام حسن اين عمل را از خوف معاويه و صلح و سازش و دفع شر بزرگ انجام ميداد واجب بود ، زيرا پدر بزرگوارش نيز مثل اين كار را با افراد متقدم انجام داد .
از همهء اينها تعجب آورتر اينكه امام حسن قائل به امامت معاويه بوده باشد ! ! و حال آنكه قضيه بر خلاف اين است . زيرا آن بزرگوار معتقد بود و صريحا ميفرمود : معاويه اين صلاحيت را ندارد كه از واليان و تابعين امام بشمار برود ، تا چه برسد كه امام باشد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧