نزد ما مىباشد نزد احدى از خلق نيست . چون كه ما اهل بيت اهليت اسرار خدا را داريم . سپس به صورت من خنديد و فرمود : ما آل اللَّه و وارثهاى رسول او مىباشيم گفتم : خداى را سپاسگزارم ، آنگاه به من فرمود : داخل مسجد شو ! وقتى داخل شدم ديدم پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رداء خود را جمع كرده و در ميان محراب نشسته . نيز نگاه كردم ديدم حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام دامن اولى را گرفته است .
پيغمبر خدا انگشت عبرت بدندان گرفته و به اولى ميفرمايد : تو و يارانت بد خليفهاى بوديد براى من ! لعنت خدا و من بر شما باد ! ! 12 - نيز در همان كتاب از ابن زبير نقل مىكند كه گفت : من به امام حسين گفتم : تو بجانب گروهى ميروى كه پدرت را كشتند و برادرت را تنها نهادند ! ؟ فرمود : اگر من در فلان مكان شهيد شوم برايم محبوبتر است از اينكه احترام مكه از دست برود و مورد تعرض قرار بگيرد .
در كتاب تخريج از ابن عباس نقل مىكند كه گفت : من امام حسين را قبل از اينكه متوجه عراق شود نزد درب كعبه ديدم ، دست جبرئيل در ميان دست آن حضرت بود ، جبرئيل ندا ميكرد : براى بيعت با خداى عز و جل بشتابيد .
وقتى ابن عباس را ملامت كردند كه چرا امام حسين را رها كردى و به يارى او نرفتى ؟ گفت : ياران امام حسين از يك مرد كمتر و از يك مرد زيادتر نبودند ما نام آنان را قبل از اينكه شهيد شوند ميدانستيم . محمّد بن حنفيه هم ميگفت : نام ياران امام حسين و پدرانشان نزد ما مرقوم و مسطور است .
13 - در كتاب نجوم از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
يك سال امام حسين عليه السّلام پاى پياده متوجه مكهء معظمه شد و پاهاى مباركش متورم شدند ، بعضى از غلامانش به آن حضرت گفتند : كاش سوار ميشدى تا اين ورم پاى شما بر طرف ميشد . فرمود : ابدا ! وقتى وارد آن منزل شويم شخص سياه چهرهاى به استقبال تو مىآيد كه روغنى دارد ، تو از آن روغن بخر و براى قيمتش مضايقه مكن . غلام گفت : پدر و مادرم بفداى تو ! در جلو ما منزلى نيست كه كسى اين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٥