دواء را بفروشد ! ؟ فرمود : چرا در آن منزل جلو تو مىباشد .
هنگامى كه به قدر يك ميل راه رفت ناگاه آن شخص سياه چهره پيدا شد . امام حسين بغلام فرمود : اين همان مردى است كه گفتم ، آن دوا را از او بگير ! غلام آن دواء را گرفت و پول آن را داد . آن شخص گفت : اين روغن را براى كه ميخواهى ؟ گفت : براى حسين بن على عليهما السّلام . گفت : مرا نزد آن حضرت ببر ، وقتى بحضور آن حضرت آمد گفت : يا بن رسول اللَّه ! من غلام تو ميباشم ، پول اين روغن را نخواهم گرفت . فقط دعا كن تا خدا يك پسر صحيح و سالمى به من عطا كند كه شما اهل بيت را دوست داشته باشد ، زيرا من زنم را در حالى ترك نمودم كه مشغول وضع حمل بود . امام عليه السّلام فرمود : به طرف منزل خود باز گرد كه خدا يك چنين پسرى به تو عطا فرموده است .
مؤلف گويد : چون عين اين معجزه بدون كم و زياد در معجزات امام حسن گذشت پس بعيد است كه براى امام حسين هم رخ داده باشد . ظاهرا نام حسين در اينجا اشتباها بجاى نام حسن نوشته شده باشد .
14 - نيز در همان كتاب از حذيفه از امام حسين عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : به خدا قسم سركشان و طاغيان بنى اميه براى كشتن من اجتماع خواهند كرد و عمر بن سعد در جلو آنان خواهد بود . امام حسين اين خبر را در زمان زنده بودن پيامبر خدا ميداد . من به آن حضرت گفتم : آيا پيغمبر خدا اين خبر را به تو داده ؟ فرمود : نه . وقتى من بحضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمدم و اين جريان را برايش شرح دادم فرمود : علم حسين هم عين علم من است ، زيرا ما خاندان امور را قبل از اينكه موجود شوند ميدانيم .
15 - در كتاب رجال كشى راجع به حبابهء والبيه همان حديثى را نقل مىكند كه در حديث يكم همين بخش گذشت .
16 - سيد مرتضى در كتاب عيون المعجزات از امام جعفر صادق روايت مىكند كه فرمود : اهل كوفه بحضور حضرت امير آمدند و از نيامدن باران به آن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٦