تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
هاد ليثى بود . 9 - كشى از قول حمران بن اعين مينويسد كه گفت : از امام جعفر صادق شنيدم ميفرمود : مردى از شيعيان امير المؤمنين شديدا دچار تب شد و امام حسين عليه السّلام براى عيادت او رفت الى آخره . 10 - در كتاب تهذيب از ايوب بن اعين روايت مىكند كه گفت : از امام جعفر صادق عليه السّلام شنيدم ميفرمود : زنى مشغول طواف كعبه بود . مردى هم بدنبال وى بود . آن زن ساق دست خود را ظاهر نمود و آن مرد دست خود را روى ساق دست آن زن نهاد . خداى توانا دست آن مرد را همچنان روى ساق دست آن زن ثابت نگاه داشت . كار به جائى رسيد كه طواف حجاج قطع گرديد ! اين جريان به گوش امير وقت رسيد و مردم جمع شدند ، وقتى اين موضوع را به فقهاء گفتند آنان فتوا دادند : بايد دست اين مرد را قطع نمود ، زيرا جنايت نموده است . امير گفت : آيا كسى از فرزندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله در اينجا نيست ؟ گفتند : چرا امام حسين عليه السّلام ديشب وارد شده . شخصى را بدنبال امام حسين فرستاد تا آن حضرت آمد ، به آن بزرگوار گفت : بنگر اين دو نفر چكار كرده‌اند ! ؟ امام حسين متوجه كعبه شد و دستهاى مبارك خود را بلند كرد و مدت طولانى نگاه داشت و مشغول دعا شد . سپس متوجه آن زن و مرد گرديد و دست آن مرد از دست آن زن باز شد ! ! امير گفت : آيا اين مرد را عقاب نميكنى ؟ فرمود : نه . 11 - در كتاب مناقب از عبد العزيز بن كثير روايت مىكند كه گفت : گروهى بحضور امام حسين آمدند و گفتند : از فضائل خودتان براى ما شرح بده ! فرمود : شما طاقت شنيدن آنها را نداريد ، شما از من دور شويد تا براى يكى از شما بگويم ، اگر او طاقت آورد براى ما بقى شما هم خواهم گفت . آنان از امام عليه السّلام فاصله گرفتند . آنگاه آن حضرت با يكى از ايشان مشغول صحبت شد تا اينكه او مدهوش و متحير گرديد . وى همچنان مضطرب شد و جواب احدى را نميداد تا اينكه آنان باز گشتند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 193 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى