تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
به تو عطا خواهد كرد . آنگاه فرمود : برو فلان زن را تزويج كن ! وقتى رفت و با او ازدواج نمود پس از يك سال نيز ثروتمند شد و آن زن يك پسر و يك دختر برايش آورد ، و از آن بهره‌مند گرديد . 7 - نيز در كتاب سابق الذكر مينويسد : هنگامى كه امام حسين متولد شد خدا بجبرئيل دستور داد : با گروهى از ملائكه به زمين هبوط كن و از طرف من به حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله تهنيت بگو ! وقتى جبرئيل متوجه زمين شد به جزيره‌اى برخورد در آن جزيره ملكى بود كه آن را فطرس ميگفتند . خدا آن ملك را بدنبال كارى فرستاده بود و آن ملك كوتاهى كرده بود . خدا پر و بال او را شكسته و ويرا در آن جزيره انداخته بود . مدت هفتصد سال بود كه خدا را در آن جزيره ميپرستيد فطرس بجبرئيل گفت : كجا ميروى ؟ جبرئيل گفت : بحضور محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فطرس گفت : مرا با خود ببر ، شايد آن حضرت برايم دعا كند . موقعى كه جبرئيل نزد پيغمبر خدا آمد و جريان فطرس را شرح داد پيامبر خدا فرمود : بگو ؛ فطرس بدن خويشتن را به امام حسين بمالد . وقتى فطرس بدن خود را به گهوارهء امام حسين ماليد خداى رحمان و رحيم فورا پر و بال او را عطا كرد . آنگاه فطرس با جبرئيل به طرف آسمان پرواز كرد . 8 - در كتاب مناقب از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : يكوقت امام حسين عليه السّلام براى عيادت مردى كه دچار تب شديدى شده بود رفت . وقتى آن حضرت وارد خانهء آن مرد شد تب او قطع گرديد . وى به امام حسين گفت : حقا كه من راضى شدم به آن مقامى كه بشما عطا شده . تب از شما فرار مىكند . امام حسين فرمود : به خدا قسم خدا چيزى را نيافريده مگر اينكه آن را بفرمان بردارى ما مأمور نموده است ، هر گاه ما صوت را بشنويم و شخص را نبينيم ميگويد : لبيك . آنگاه ( به تب خطاب ) فرمود : آيا نه چنين است كه امير المؤمنين به تو فرمود : دچار احدى نشوى جز كافر و شخص گنهكار كه كفارهء گناهان وى باشى ؟ گناه اين شخص چيست ! ؟ آن مريض ، عبد اللَّه بن شداد بن