تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
بلند كن و در آينه بنگر ! وقتى سر برداشتم و بموضع مرض نگاه كردم اثرى از آن نديدم ! لذا حمد خداى را بجاى آوردم . 2 - در كتاب دعوات راوندى پس از نقل اين حديث اضافه كرده : امام حسين به من نظر كرد و فرمود : ما و شيعيان ما داراى فطرت يكتاپرستى ميباشيم و ساير مردم از آن برى هستند . 3 - در كتاب خرائج از يحيى بن ام طويل روايت مىكند كه گفت : ما نزد امام حسين عليه السّلام بوديم كه جوانى بحضور آن حضرت مشرف شد و شروع بگريه كرد امام حسين به او فرمود : براى چه گريه ميكنى ! ؟ گفت : مادرم الساعه بدون اينكه وصيت كند از دنيا رفت . مادرم اموال فراوانى دارد ، به من دستور داده : در آنها دخالت نكنم ، حتى بشما هم خبرى ندهم . امام حسين فرمود : برخيزيد تا نزد آن زن برويم ! ما با آن بزرگوار حركت كرديم تا درب آن خانه‌اى رفتيم كه جنازهء آن زن در آنجا بود . امام حسين عليه السّلام توجهى به آن خانه فرمود و دعا كرد كه خدا آن زن را زنده كند تا هر وصيتى كه دوست دارد بكند . ناگاه آن زن برخاست و نشست و شهادت به يگانگى خدا داد . آنگاه متوجه امام حسين شد و گفت : اى مولاى من ! داخل خانه شو و هر دستورى كه دارى به من بده . امام حسين پس از اينكه داخل خانه شد و روى مخده نشست به آن زن فرمود : خدا تو را رحمت كند وصيت كن ! گفت : يا بن رسول اللَّه ! من فلان مقدار اموال در فلان جا دارم . يك سوم آن را در اختيار تو ميگذارم كه بدوستان خود عطا كنى . دو سوم اموالم را به اين پسرم مىدهم اگر تو او را از دوستان خود بدانى ولى اگر از مخالفين تو باشد آن دو ثلث را هم تو تصرف كن ، زيرا مخالفين حقى به اموال مؤمنين ندارند ! سپس از امام تقاضا كرد ، بر بدنش نماز بخواند و متصدى امور او شود . آنگاه آن زن مرد همانطور كه مرده بود .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 189 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى