بخش بيست و پنجم در بارهء معجزات امام حسين عليه السّلام
1 - در كتاب بصائر الدرجات از صالح بن ميثم اسدى نقل مىكند كه گفت : من با عباية بن ربعى نزد زنى از بنى والبه رفتيم كه صورتش از كثرت سجود سوخته بود .
عباية به وى گفت : اى حبابه ! اين پسر برادر تو مىباشد ؟ گفت : كدام برادرم ؟
گفت : صالح بن ميثم . حبابه گفت : آرى و اللَّه پسر برادرم مىباشد . اى پسر برادرم ، آيا دوست دارى معجزهاى را كه از امام حسين ديدهام براى تو نقل كنم ؟ گفتم :
آرى . گفت : من امام حسين را زياد زيارت ميكردم . تا اينكه بين دو چشمم يك سفيدى ظاهر شد و اين مرض براى من ناگوار شد و چند روزى از زيارت امام حسين عليه السّلام خوددارى نمودم . آن بزرگوار از حال من جويا شده بود كه حبابه كجا است ؟
گفته بودند : يك مرض بين دو چشم او ظاهر شده .
امام حسين به ياران خود فرمود : برخيزيد تا نزد حبابه برويم ! آن بزرگوار با ياران خود نزد من آمدند و من در همين مكان نماز بودم . امام حسين به من فرمود : اى حبابه ! چرا دير نزد من آمدى ! ؟ گفتم : يا بن رسول اللَّه ! اين مرض مانع من شد . آنگاه من مقنعهء خود را برداشتم و آن حضرت آب دهان مبارك خود را در موضع مرض من ريخت و فرمود : اى حبابه ! خداى را شكر كن ، زيرا خدا مرض تو را شفا داد . من خداى را سجده كردم . سپس به من فرمود : سر خود را