تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آنگاه مبلغ صد هزار درهم از براى وى بفرستد . هنگامى كه جعده امام حسن را مسموم و شهيد نمود معاويه آن مبلغ را براى جعده فرستاد ، ولى او را براى يزيد تزويج نكرد ، فقط مردى از آل طلحه را براى جعده تعيين نمود و او جعده را حامله كرد . سپس هر گاه بين آنان و گروه‌هاى قريش گفتگوهائى واقع ميشد قريش ايشان را ملامت ميكردند و ميگفتند : اى پسران مسموم‌كنندهء شوهران ! ! از عمر بن اسحاق روايت شده كه گفت : من با امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در ميان خانه بودم . امام حسن براى قضاء حاجت رفت ، وقتى بازگشت فرمود : من مكررا مسموم شده‌ام ، ولى نظير اين مرتبه نبوده ، اين مرتبه يك قطعه از كبد خود را خارج نمودم و با آن چوبى كه در دست داشتم آن را زير و رو كردم . امام حسين عليه السّلام فرمود : چه كسى اين زهر را بخورد تو داده ؟ امام حسن فرمود : چه منظورى دارى ؟ اگر فلانى باشد و تو قصد كشتن وى را داشته باشى خدا او را شديدتر عذاب خواهد كرد و اگر او نباشد من دوست ندارم شخص بىگناهى بوسيلهء من تحت تعقيب قرار بگيرد . از زياد مخارقى روايت شده كه گفت : هنگامى كه اجل امام حسن فرا رسيد امام حسين را خواست و به وى فرمود : موقع مفارقت من از تو فرا رسيده ، من بخداى خود ملحق خواهم شد ، من مسموم شدم و جگرم را در ميان طشت فرو ريختم ، من ميدانم چه كسى مرا مسموم نمود و اين بلا از كجا دچارم شد ، من نزد خدا با او مخاصمه خواهم كرد . تو را به آن حقى كه بگردنت دارم قسم مىدهم : مبادا در اين باره سخنى بگوئى ! در انتظار باش كه خداى سبحان با من چه خواهد كرد . موقعى كه از دنيا رفتم چشمانم را ببند ، غسلم بده ، كفنم بكن ، بالاى تابوتم بگذار و نزد قبر جدم رسول خدا ببر تا با آن حضرت تجديد عهد نمايم ، سپس جنازه‌ام را نزد قبر جده‌ام فاطمه ( بنت اسد ) باز گردان و در آنجا بخاكم بسپار . اى پسر مادرم ! به زودى اين گروه گمان ميكنند شما ميخواهيد