تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
افطار امام حسن آورد . وقتى كه امام حسن آن شير را آشاميد به جعده فرمود : اى دشمن خدا ! مرا كشتى ! خدا تو را بكشد ! به خدا تو را و قسم كه بعد از من نظير من نخواهى يافت بدان كه معاويه تو را فريب داد و مسخره نمود . خدا تو را و او را رسوا خواهد نمود . امام حسن عليه السّلام پس از اين جريان دو روز زنده بود و شهيد شد . معاويه با جعده عهدشكنى نمود و بر آن وعده‌هائى كه به وى داده بود وفا نكرد ! 24 - در كتاب خرائج از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : موقعى كه اجل امام حسن عليه السّلام رسيد شديدا گريان شد و فرمود : من با يك هول و خوف به طرف يك امر بزرگى ميروم كه تاكنون نرفته‌ام ، آنگاه وصيت كرد كه بدن مقدس وى را در بقيع دفن نمايند ، سپس فرمود : اى حسينم ! جسد مرا بالاى تابوت بگذار و به طرف قبر جدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ببر تا با آن حضرت تجديد عهد نمايم ، سپس جنازه‌ام را نزد قبر جده‌ام فاطمهء بنت اسد بازگردان و در آنجا دفن كن . اى پسر مادرم ! اين گروه مخالف گمان ميكنند شما در نظر داريد مرا نزد جدم پيغمبر خدا دفن كنيد ، لذا از شما جلوگيرى مينمايند ، من تو را به خدا قسم مىدهم كه مبادا در بارهء دفن من به قدر يك خون حجامت خونريزى كنى ! موقعى كه امام حسين جنازهء مبارك امام حسن را غسل داد و كفن كرد و بر فراز تابوت نهاد و متوجه قبر پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله شد تا تجديد عهد نمايد مروان بن حكم با تابعين خود كه گروهى از بنى اميه بودند آمدند . مروان گفت : آيا جا دارد عثمان در دورترين نقطهء مدينه دفن شود و امام حسن در جوار پيامبر خدا ! ؟ هرگز اين موضوع عملى نخواهد شد سپس عايشه كه بر استرى سوار بود آمد و گفت : مرا با شما چه كار ! ؟ شما در نظر داريد شخصى را در خانهء من داخل كنيد كه من او را دوست ندارم ؟ ابن عباس به مروان گفت : منظور ما اين نيست كه امام حسن را دفن كنيم زيرا امام حسن به احترام قبر رسول خدا عالمتر از آن است كه به آن هجوم نمايند ، چنان كه ديگران هجوم كردند و بدون اجازه پيغمبر اكرم داخل خانه‌اش