حضرت و ذكر اشعار عربى مبادرت ورزيده و ترجمه آن را يا در اصل متن آورده يا به پاورقى ارجاع داده است . به نظر مىرسد اين امر از طلاقت بيان و رشاقت نثر روان كتاب مىكاهد . شايد بهتر آن بود كه با توجه به سليقه مخاطب چنين نوشتهاى و اقتضاى سنى و فكرى او ، همان روال معمول كتاب ادامه مىيافت و ترجمه اين عبارات در متن گنجانده مىشد . ( ص 128 ، 55 ، 69 ، 70 ، 51 و . . . كتاب )
* هرچند در كتاب حاضر به وفور از زبان كنايه و تعريض استفاده شده است . اما بيان ترجمه فارسى خطبههاى حضرت بهصورت كاملًا مستقيم در اين مبنا خلل ايجاد مىكند . ضمن آنكه تجربه نشان داده است ، چون خواننده چنين متنهايى خود را براى شنيدن حرفهاى مستقيم آماده ننموده ، وقتى به اين موارد بر مىخورد ، بسرعت از آنها رد مىشد و مىگذرد . در حالى كه در كتابهاى تحقيقى كه خواننده براى ورود به چنين عرصهاى به ميدان آمده ، چنين روشى كاملًا بجا و پسنديده است . ( ص 96 تا 99 كتاب )
* وقايع مهم تاريخى علاوه بر ارزش مستقل خويش ، به راويانى كه آنها را روايت مىكنند ، نيز بستگى تمام و كمال دارند . بهعنوان مثال اگر از روايت معروف و مهم حضرت رضا ( ع ) كه در جمع مردم نيشابور فرمودند : « كَلِمَةُ لا الهَ الّا اللّه حِصْنى ، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى امِنَ مِنْ عَذابى » « 1 » بهعنوان حديث « سلسلة الذهب » نام مىبرند ، بهخاطر آن است كه تمام راويان آن به زينت « عصمت » مزين بوده و راوى غير معصوم در سلسله سند آن نيست .
اگر اين گونه است ، چرا نويسنده محترم بايستى حكايت غصب فدك
هامش
( 1 ) - زندگانى حضرت امام على بن موسى الرضا ، عماد زاده ، انتشارات گنجينه و نشر محمد ، چاپ دوم ، 1361 ، ص 27 .