اين در حالى است كه اگر چه نحوه گردآورى و تدوين احاديث و گاه برخى توضيحات و در كل تلاش ستودنى مؤلف قابل اغماض نيست ، اما صِرف بذل توجه به حديث و غفلت از ضرورت شرح آن موجب مىشود كه ابهاماتى نظير آنچه در نقل برخى احاديث از جمله حديث شريف قدسى
« لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الْافلاكَ ، و لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُكَ وَ لَوْلا فاطِمَةَ لَما خَلَقْتُكُما »
مطرح شده ، بوجود آيد و ناگزير مؤلف در مقدمه چاپ دوم به آن پرداخته و در صدد رفع ابهام بر آيد . « 1 »
به نظر مىرسد كه شرح و توضيح احاديث از موارد مهمى بوده كه در بسيارى از اوقات از آن غفلت شده يا به صورت گزينشى بدان پرداخته شده است . البته اين فقدان از جامعيت اثر پركوششى نظير اين كتاب ، اندكى مىكاهد .
در خصوص گنجايش صفحات كتاب نيز كه به قول مترجم از دلايل مهم عدم پرداختن به تعليقات بيشتر است ، بايد به دو نكته اشاره كنيم :
نخست آنكه در بسيارى از صفحات كتاب روايات تكرارى به چشم مىخورد كه با حذف تكرارآنها قدرى مىتوان به شرح و بسط احاديث مهمتر پرداخت از جمله اين موارد عبارتند از :
روايتى كه در شماره 5 صفحه 77 كتاب آمده و در شماره 18 از صفحه 83 تكرار شده است .
روايتى كه در صفحه 84 كتاب آمده ( فاطمه پاره تن من است . . . ) و بارها در صفحات ديگر كتاب از جمله صفحه 85 و 86 و . . . تكرار شده است . در اين قبيل موارد چنانچه روايت از منابع متعددى ذكر شده باشد ، بيان منبع كافى است و نياز به ذكر مجدد روايت نيست .
روايتى كه در شماره 7 صفحه 78 تحت عنوان « سكونت فاطمه در
هامش
( 1 ) - ص 47 كتاب ، مقدمه مؤلف در چاپ دوم .