استدراك در لغت به معناى « رفع توهم از كلام سابق » يا به تعبير فرهنگ عميد « تلافى و تدارك كردن ، اراده كردن تدارك مافات را به چيزى » « 1 » است .
به احتمال قريب به يقين هدف مؤلف ارجمند اين بوده كه در خاتمه برخى از فصول تكملهاى آورده يا برخى اضافات را به متن ملحق نمايد . اگر اينچنين باشد سؤال اين است كه چرا اين فرصت مساعد از برخى فصول كه نيازمند چنين تكملهاى بوده ، سلب شده است ؟ نظير فصل 32 كه وجود چنين استدراكى براى آن ضرورى به نظر مىرسد .
همچنين در پايان برخى فصول به جاى استدراك با عناوينى همچون « پژوهش و روشنگرى » در فصل 14 ، ص 207 ، « نكتهاى لطيف » در فصل 11 ، ص 183 و « دو نكته آگاهى بخش » در فصل 26 ، ص 583 مواجهيم كه پيرو نظم ثابتى نيست .
نكته شگرف ديگر تأكيد بسيار زياد مؤلف بر سر خطبه فدك است كه در پنج فصل به گونهاى مستوفى به آن پرداخته شده است . « 2 » به نوعى كه احساس مىشود ساير بخشهاى كتاب را تحت الشعاع قرار داده است .
يكى از محسنات كتاب ، فصل بندى بسيار خوبى است كه مانع از تداخل عناوين شده است . مؤلف در انتخاب عناوين كوتاه كه هر يك بيانگر مضمون مطالبى است كه در آن فصل عنوان شده ، سليقه خوبى به كار برده است و بعلاوه در بسيارى از مطالبى كه مستغنى از شرح نبودهاند ، با حُسن تشخيص توضيحاتى را آورده است . نظير آنچه در فصل 32 كتاب عنوان شده است .
در پايان ضمن آرزوى سعادت براى نويسنده محترم و سخت كوش
هامش
( 1 ) - فرهنگ فارسى عميد ، ذيل لغت « استدراك » ص 123 .
( 2 ) - فصول 23 ، 24 ، 25 ، 26 و 27 .