استبداد والى باشىآچوق گرديده وارثان والى داديان تاب مقاومت وى نياورده متفرّق و پريشان گرديدند و يكى از اقارب و اقوام والى داديان به حاكم آخسقه كه از جانب قيصر روم حاكم آن مرز و بوم است ملتجى گرديد و حاكم مذكور فوجى از روميان را به امداد و معاونت وى تعيين نموده روانهء داديان گردانيد . و جمعى كثير و جمى غفير از مردم داديان به وى پيوسته در صدد انتزاع ملك مورث درآمدند و الكسندر خان نيز با لشكرى گران و سپاهى بىكران سر راه بر ايشان گرفته نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت . و بعد از وقوع حربى شديد و قتل بسيارى از هر دو لشكر نسيم فتح و ظفر « 1 » بر پرچم اعلام الكسندر خان وزيده سپاه آخسقه طريق فرار پيمودند . و چون در حين لشكر كشيدن الكسندر خان به صوب داديان رستم خان بنا بر عرض مرض قدرت بر سوارى و حركت نداشت « 2 » با خدا « 3 » بيك مير مخران را سردار « 4 » سپاه نموده به اتّفاق « 5 » زال بيك ارسطاو قراقلخان و فوجى از تاوادان و ازناوران روانهء باشىآچوق نموده بود و بنا بر صعوبت و شدّت مرض « 6 » چون زمام قبض و بسط امور و امر و نهى مهام جمهور از قبضهء شعور رستم خان بيرون رفته بود فيما بين « 7 » با خدا بيك و زال ارسطاو بنا بر همچشمىها ناسازى به هم رسيده رفتن باشىآچوق در گرو وقت ماند و هريك به خشم از يكديگر جدا شده رخت اقامت به مملكت خود كشيدند . و مقارن آن چون رستم خان نيز بار سفر آخرت بسته به لوند خان و ديگران پيوست ، حقيقت امور مذكور را با خدا بيك مزبور عرضه داشت پايهء سرير خلافت مصير نموده ابواب عواطف خسروانه را بر روى خود گشود و بارقهء عنايت بىغايت بر ساحت امانى و آمال وى تافته سلطنت گرجستان كارتيل را به وى كرامت و خدمتش را به شاهنواز خان ملقّب فرمودند . و بنا بر مزيد تربيت و رعايت « 8 » فرق اقتدارش را به افسر تاج وهّاج و جيقهء مرصّع و لوازم آن سربلندى كرامت
هامش
( 1 ) . الف ، ب : نصرت .
( 2 ) . الف ، ب : نداشته .
( 3 ) . ب : ناخدا .
( 4 ) . الف ، ب : « را سردار » ندارد .
( 5 ) . م : اتفال .
( 6 ) . الف ، ب : مرخّص .
( 7 ) . الف ، ب : مها بين .
( 8 ) . الف ، ب : مراعات و تربيت .