به لوازم سپاهىگرى « 1 » و آداب فروسيّت در ميدان نقش جهان دار السلطنهء اصفهان به عزم چوگانبازى و جريداندازى ديدهء ركاب را به ركوب همايون نور و بها فزوده با « 2 » جمعى از خاصّان و نزديكان و محرمان دست امتياز به باختن جريد و چوگان گشودند . و چون گوى اين متمنّى در خم چوگان حصول درآمده ، نقش مسلمى اين مرام بر تختهء ايّام به كام دل درست نشست ، بنا بر آنكه نشاط صيد و شكار از معظّمات امور سلطنت و جهاندارى و جزايل خصايل مسندآرايان اورنگ شهريارى و دشمن شكارى است ، بعد از استيفاى حظوظ كامله از تاختن يكران و باختن چوگان ، شاهباز عزم شاهانه به هواى شكار و تفرّج سير صحرا و دشت « 3 » و كهسار بال پرواز گشود و دو « 4 » نوبت از مقرّ سلطنت ابد مدّت تا باغ كومه « 5 » كه از باغات دلپذير دار السلطنهء اصفهان است تشريف حضور ارزانى داشته نشاط صيد و شكار را بر طاق بلند گذاشتند .
و همچنين تا بابا شيخ على كه به كثرت شكار كبك و تذرو و دراج از ساير شكارگاههاى اين ملك امتياز دارد با پردگيان حجال عصمت « 6 » به قورق سوارى فرموده ، داد خوشدلى دادند . و بعد از مراجعت به مقرّ سلطنت ابد مدّت چون سلاطين دكن از قديم الايام الى الآن خود را در سلك بندگان و هواخواهان سلطنت ابد توأمان منسلك شمرده همواره به ارسال اخلاصنامجات و هداياى شايان و پيشكشهاى نمايان توسّل مىجويند ، در اين سال مراحم بىكران خسروانه و عواطف بىپايان پادشاهانه شامل حال سلاطين مذكور گرديده منظور نظر اعتبار ميرزا مقيم كتابدار خاصّهء شريفه را به رسم حجابت و ايلچىگرى روانه آن ديار فرمودند .
و هم در اين سال شاه خواجه « 7 » اوزبك كه از اجلّهء سادات عالىدرجات بلخ بود از جانب سبحانقلى خان والى بلخ طريق سفارت [ 146 ] پيموده در دار السلطنهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : سپاهگرى .
( 2 ) . الف ، ب : « با » ندارد .
( 3 ) . ب : دست .
( 4 ) . الف ، ب : چند .
( 5 ) . ب : كوهه .
( 6 ) . الف ، ب : عظمت .
( 7 ) . الف ، ب : « خواجه » ندارد .