جهاندارى روا مىبود ، هرآينه انسان گلدى زيادهسر ، سر در سر « 1 » اين جسارت مىنمود .
بارى به آن بىادب بگويند « 2 » كه از اين حركت نادم و پشيمان بوده ايلچى ابو الغارىخان را مطلق العنان و روانهء آستان گردونشأن سازد . و چون فرمان لازم الاذعان به آن اوزبك بدرگ رسيد ، على الفور زبان به اعتراف تقصير و عذر آن گشوده رسول ابو الغازى خان را مطلق العنان و عذر خواهى فراوان نمود . و ايلچى مشار اليه شكفته و مسرور « 3 » به درگاه جهانپناه پيوسته و بعد از اداى رسالت و استلذاذ به موايد عنايت بىغايت مرخّص شده بار سفر معاودت به صوب ديار خود بست .
گفتار در اخبار ديار هندوستان
بيان اين سانحهء عبرتزا « 4 » و واقعهء تعجّبافزا آنكه ، از روزى كه ابواب مغلقهء « 5 » دار القرار قندهار به كليد تيغ ذو الفقار آثار اين سايهء مرحمت كردگار مفتوح گرديده خبر اين فتح نامدار به شاه جهان فرمان فرماى هندوستان رسيد ، نارين قلعهء دل را به تاراج جگرداران [ 138 ] غم و الم داده اكثر اوقات با آلام حاده همنشين و با امراض متضادّه هم بستر و بالين مىبود تا در اين سال خيرمآل به درد بىدرمان فالج گرفتار گرديد . و چون گرفتار اين درد بىدوا از حس و حركت ، و آمد « 6 » و رفت بىبهره و نصيب مىباشد به ناچار از نظام و انتظام امور سلطنت و حكمرانى خود را به كنار مىكشيد و بنا بر امتداد عرض مرض چون از رسم و آيين سلاطين آن سرزمين كه هر روز « 7 » دو سه نوبت بر آمده به اتّساق « 8 » و انتظام امور مملكت مىپردازند متقاعد بود شاهزاده داراشكوه خلف اكبرش كه به افسر وليعهدى سربلند بود پدر رنجور را از جهانآباد به محفّه نقل آگره نمود و از اين راه خبر فوت شاه جهان در افواه مردمان افتاده پاى انتشار و اشتهار به تمام ممالك هندوستان نهاد . و بعد از انتشار اين خبر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « سر در سر » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : بگوييد .
( 3 ) . الف ، ب : خندان .
( 4 ) . الف ، ب : زدا .
( 5 ) . الف ، ب : متعلقه .
( 6 ) . الف ، ب : درآمد .
( 7 ) . الف ، ب : روز .
( 8 ) . الف ، ب : به ساق .