به حرام به مرافقت ايلات مذكوره رخت مراجعت به صوب ديار خود كشيد و در آن ولايت دامن زن شعلهء فتنه و فساد و منتهز « 1 » فرصت مىبود تا « 2 » قاسم سلطان طريق حكومت اندخود و چقچران « 3 » پيمود . و مير حسام مردود به اغرا و اغواى « 4 » وى پرداخته او را مايل و راغب تاخت و تالان خراسان ساخت و قايد گم كرده راهى آن سرگشته طريق تباهى شده در اين سال او را به تاخت ماروچاق تحريص و خود به اتّفاق اتباع و ايل و عشيرت خود پيشتر به آن كشور درآمده در انديشهء فتنه و فساد تازه در حدود ماروچاق اقامت داشت كه تيغ جوهردار دولت پايدار به سر وقت كار ناهنجار وى رسيده على قلى خان حاكم ماروچاق از شور و شرّ وى خبردار شده بىخبر ، لشكر بر سر وى كشيد . و غازيان جگردار به يكبار بر سر ايشان تاخته به ضرب تيغ آبدار و سنان آتشبار دمار از آن گروه نابكار غدّار بر آوردند . و در اثناى گيرودار مير حسام غدّار با ولد و اقوام زخمدار و گرفتار گرديده تمام ايل و احشام آن گمنام به تصرّف خان فيروز جنگ درآمد و آن نمكبهحرام به زخمى كه از حسام خونآشام غازيان نصرت فرجام خورده بود شاهراه جحيم پيمود و شعلهء شور و شرّ آن مردود [ 137 ] بداختر به آب تيغ درخشان غازيان صاحب جگر در آن كشور فرونشسته راه گاو تازى اوزبكيّه را به ملك خراسان بست و عريضهء على قلى خان مشتمل بر وقوع آن فتح نمايان با سر و زندهء مخالفان در وقت خود به آستان گردونشأن رسيده از نظر كيميا اثر گذرانيدند .
توجّه موكب همايون به زيارت شاه طور و شكار در تون
بعد از مراجعت خاقان صاحبقران از شكار گندمان و بسط بساط عدل و احسان در « 5 » دار السلطنهء اصفهان چون وقت آن رسيد كه فصل زمستان به پايان رسد و طنطنهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : منتظر .
( 2 ) . الف ، ب : با .
( 3 ) . چقچران : از توابع غرجستان است . ( عالمآراى عباسى ، ج 3 ، ص 1591 ) .
( 4 ) . الف ، ب : اغوا .
( 5 ) . الف ، ب : « در » ندارد .