قلندر سلطان تفنگچى آقاسى چوله [ جغتاى ] « 1 » افسر سردارى خراسان بر سر روانهء آن كشور گرديد . در خلال اين احوال ، خان ستوده خصال اللّهويردى خان قوللرآقاسى به مرافقت جمشيد خان بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد و آقا خان مقدّم و زمان سلطان حاكم دشتستان به آستان گردونشأن آمده به شرف پاىبوس سربلند شدند و [ 135 ] چون چندى پيش از اين به معمارى راى رزين خاقان عشرت گزين ، عمارتى نمونهء خلد برين در باغ سراپا زينت و زيب هزار جريب به زيور تمامى پيوسته بود ، در اين ولا مقرّر فرمودند كه عمارت دلنشين مزبور را آيين بسته حسن رساى اين عروس دلربا را به شمع و چراغ چراغان به تماشاييان نمايند كه چون شاهد گل پيرهن بهار سر از پردهء استتار برآورده جشن نوروز سلطان بساط انبساط گسترد به اشارهء و الا پردگيان سرادق عصمت « 2 » در شب شرف آفتاب همگى چون مهر جهانتاب لباس زرد « 3 » در بر منظور نظر اشراق اثر شده آن عيش انتخابى به جشن آفتابى موسوم گرديد و به موجب فرمان لازم الاذعان بنا بر قرب ورود نوروز سلطان بزمآرايان مجالس ارمنشان خيمهء زرنگار را در خيابان آن باغ خلد آثار افراخته فرش خوشدلى و شادمانى به تهيّهء جشن چراغان در آن انداختند و مقرّر شد كه صنعتگران نادرهكار انواع صور و تماثيل غريبه از طلق و شيشههاى رنگارنگ به آبورنگ گلهاى بهار سامان داده مهيّا نمايند كه در حين گرمى هنگامه چراغان در پيش چراغها « 4 » نصب شود كه پرتو شمع و چراغ در نظر بينندگان به الوان مختلف جلوهگر آيد « 5 » . و منظور نظر و الا آن بود كه در آن بزم بهشت قرين و مجلس ارم آيين ايلچى روم به شرف پاىبوس رخصت سرافرازى يابد « 6 » . چون در خلال اين احوال مزاج وهّاج خسرو بلنداقبال فىالجمله از منهج اعتدال منحرف گرديده بيمارى ايلچى نيز با « 7 » انحراف مزاج قدسى مطابق افتاد ، پاىبوس ايلچى در آن بزم خلدنشان دست به هم نداد و چشم و چراغ جهانيان جشن نوروز سلطان را به نور قدوم مسرّت
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : عظمت .
( 3 ) . الف ، ب : روز .
( 4 ) . الف ، ب : چراغان .
( 5 ) . الف ، ب : آمد .
( 6 ) . الف ، ب : حاصل .
( 7 ) . الف ، ب : به