هرساله بلا « 1 » كسر مصحوب مردم اعتمادى به جهت ايشان ارسال دارند . و چون استمرار نظام و انتظام مهام سركار مذكور منظور نظر كيميا اثر بود ، وزارت سركار مذكور را به ميرزا مسعود جابرى كه به كاردانى و حسن اهتمام اشتهار داشت كرامت فرمودند و نظم و نسق سركار مزبور به اعلى مدارج نظام و انتظام پيوسته نقش مرام ارباب وظايف به كام دل درست نشست .
ديگر « 2 » از سوانح اين سال آمدن ايلچى قلماق به درگاه آسمان جاه شهريار به استحقاق « 3 » بود . كلك مانوى نيرنگ به تقريب شرح محاربهء خان فيروز جنگ حاجى منوچهر خان بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد بر اوراق بيان نگاشت كه طايفهء طاغيهء قلماق در نظر حقيقت بين از خويشاوندان نزديك بهايم و سباع و برادر خواندههاى دد و دام بيابان ابداعاند و از زمان سلطنت و پادشاهى چنگيز خان و مدّتها پيش از آن در صحراى دور از انتهاى دشت قبچاق جا و مكان گزيده نه نام مذهب و ملّتى شنيدهاند و نه روى طهارت و پاكيزگى ديده ، آن دشت بىانتها از كثرت زاد و ولد ايشان صحراى رنج و عنا شده و از راه مشابهت صورى كه با بنى نوع انسان دارند گاهگاه [ 134 ] چون بلاى ناگهان و قضاى آسمان بر خلق جهان نازل مىگردند و پيوسته ولايات روس و تركستان و ولايت ايشان از تعدّى و دستانداز « 4 » اين قوم بىامان در فرياد و فغاناند . و از راه بعد مسافت پاى تردّد ايشان از صوب صواب ملك وسيعالفضاى ايران كوتاه و كشيده بوده و آفت دستانداز ايشان ابواب تاخت و تالان بر انحاى ممالك محروسه نمىگشوده و از راه ندرت نوبتى كه به اغرا و اغواى تركمانان بر سر ولايت درون و استرآباد آمدند از حاجى منوچهر خان و سپاه ظفر توأمان ديدند آنچه ديدند و به ايشان رسيد آنچه رسيد . و در اين سال خيرمآل كه آفتاب جهانتاب عظمت و جلال خاقان بلنداقبال بر اطراف آفاق تابان بود ، والى جماعت بىعاقبت قلماق نيز متوسّل به آستان گردونشأن و از حركات ناشايست طايفهء مذكور نادم و پشيمان گشته رسولى زبان دان با پيشكش نمايان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بدون .
( 2 ) . الف ، ب : « ديگر » ندارد .
( 3 ) . ب : استحقا .
( 4 ) . الف ، ب : اندازى .