تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
خلاع گرانبها و ساير عنايات گوناگون سربلندى بخشيده گرجاسب بيك برادر وى را كه مژدهء نگونسارى اعدا را به درگاه معلّى آورده در قلعه‌دارى و جان سپارى مساعى جميله به ظهور رسانيده زخم تفنگ برداشته بود به انعام مبلغ پانصد تومان و تشريفات شايان و خلاع نمايان محسود امثال و اقران گردانيد . و چون در نظر بنده‌پرورىهاى آن سرور اعطاى بحر گوهر به اوتار خان چندان نبود به ازاى حسن خدمات گوناگون وى « 1 » در مراسم قلعه‌دارى و لوازم جان سپارى خدمتش را به ذو الفقار خان موسوم و در ميان امراى عظام به اين نام بلندآوازه و نيكنام گرديد . و بعد از فراغ از نظام و انتظام مهام قندهار چون وقت آن رسيده بود كه صبّاغ « 2 » باد مهرگان اوراق رزان « 3 » و برگهاى درختان را در مازندران خلدنشان گل‌بندى نمايد « 4 » ، عطف عنان عزم خسروانه به آن گلزار هميشه بهار فرموده از راه كوتل جوزولى به دارالمؤمنين استرآباد و از آنجا به آن گلستان خلد بنيان نقل مكان نمودند « 5 » . و چون حسب الرقم مرحمت شيم به عهدهء ذو الفقار خان شده بود كه جمعى از غازيان قلعه دار را كه در اثناى محاصره قرار جان سپارى به خود داده ابواب حسن خدمات بر روى روزگار خود گشوده باشند از راه اميدوارى به درگاه آسمان جاه فرستد كه فراخور حسن خدمت و جان سپارى به عواطف و انعام شاهنشاهى مفتخر و مباهى گردند ، مراد بيك توپچىباشى كه به ضرب توپهاى آتشبار اژدر كردار برق خرمن قرار و اصطبار آن گروه خطا كار شده بود ، در حين اقامت موكب ظفر شعار در مازندران بهشت بنيان به موكب ظفرنشان رسيده مشمول عواطف [ 92 ] بىكران گرديد افسر اقتدار از لقب خانى بر فرق اعتبارش نهاده الكاى شفت من اعمال گيلان بيه‌پس به تيول وى مقرّر شد « 6 » .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : وى را . ( 2 ) . الف ، ب : صباح . ( 3 ) . الف ، ب : ريزان . ( 4 ) . تاريخ صفويان ، ص 123 : « روز دوشنبه هشتم ذىقعده سنهء 1063 از بسطام كوچ كرده متوجّه مازندران بهشت‌نشان شدند » . ( 5 ) . تاريخ صفويان ، ص 123 : « روز بيست و يكم شهر محرم سنهء 1064 ه . ق داخل به بلدهء طيبهء اشرف شدند » . ( 6 ) . الف ، ب : « وى مقرّر شد » ندارد .