توانند به تسخير قلعهء بست پرداخته به دست جرأت رايت جلادت « 1 » برافرازند . و رستم خان با سپاهى گران و لشكرى فراوان كه شمار آن به پنجاه شصت هزار مىرسيد قبل از ورود امامقلى سلطان خود را به قلعه رسانيده به محاصرهء بست مشغول گرديد و مهدى قلى سلطان كه پيش آمد احوال سلوك ناهنجار خود را در موقف مؤاخذه و بازخواست خاقان بلنداقبال به رأى العين ديده بود به حكم روسياهى به جنود هنود پيوسته قلعهء بست را به ايشان تسليم نمود . و چون صرصر اين خبر دامن زن آتش خيال خامكارى داراشكوه گرديده « 2 » اطاعت آن گمنام نمكبهحرام به وى رسيد ، بيشتر از پيشتر سپاه و لشكر خود را به تسخير قندهار و سعى و اهتمام در آن كار مأمور گردانيد . و خان جان فشان اوتار خان بيگلربيگى آن ديار به اتّفاق غازيان قلعه دار دامنگير و دار بر ميان استوار كرده دست جرأت و جلادت از آستين كشش و كوشش بر آوردند و از جملهء ايشان يكى مراد بيك توپچىباشى بود كه به ضرب توپهاى اژدرآسا و آتشدستىهاى رسا برق خرمن شور و شرّ آن گروه بداختر گرديده علامت روز قيامت را بر آن گروه كمفرصت هويدا مىگردانيد و تا جمع آمدن عساكر ظفرنشان از اقصاى ممالك ايران ، تيرهروزان ديار هندوستان در لوازم قلعهگشايى و مراسم حفر جر و نقب و سيبه بذل جهد به تقديم مىرسانيدند و هر روز [ 90 ] از جانبى « 3 » طريق يورش پيموده حشرى از هجومآورندگان را به بلدى تيغ و سنان غازيان قلعه دار روانهء شهرستان عدم مىنمودند . و بختان بيك كه با فوجى از غازيان [ كه ] « 4 » سرعت سير از برق و باد استعاره نموده در نزديكى آن ديار بار اقامت گشوده بود ، چون صرفه در جنگ روبهرو « 5 » نمىدانست هر روز به سد طرق و شوارع و تاخت اطراف و جوانب اردوى « 6 » هنود پرداخته آن گروه مكروه را محتاج به نان شب مىساخت .
و همچنين جمعى از غازيان ظفر قرين به تخصيص ملازمان اللّهويردى خان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : رايت جرأت و جلادت .
( 2 ) . الف ، ب : « گرديده » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : جانبين .
( 4 ) . م : ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « روبهرو » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : « اردوى » ندارد .