طلوع نيّر عالم افروز [ به ] « 1 » اوج جهانستانى بار ثانى از افق مازندران بهشتنشان به خوشدلى و كامرانى
چون شعشعهء تيغ جهانگشاى شهريار بلنداقبال آفتاب مثال شب ظلمانى بخت تيرهروزان سپاه هندوستان را از ميان برداشته جنود هنود روى به وادى فرار « 2 » و خذلان گذاشتند « 3 » و نزديك به آن رسيد كه وزيدن باد مهرگانى اوراق گلستان را به الوان رنگارنگ بيارايد « 4 » و در فصل خزان گلزار بهار را « 5 » به تماشاييان گلستان بنمايد ، بنا بر قرب جوار مازندران ارم نگار طوق ظفر منجوق خاقان « 6 » كامكار به صوب آن ديار شقهگشا « 7 » گرديده موكب همايون از راه كتل جوزولى « 8 » و استرآباد به آن روضهء خلد بنياد رسيد و بار ديگر به آبيارى ورود موكب مسعود شهريارى گلهاى « 9 » رنگارنگ بهارى در فصل خزان در آن گلستان بىخزان آغاز شكفتن نمود .
سرادق عزّ و شرف نخست در بلدهء طيّبهء اشرف بار اقامت گشود و بزم ارم قرين خوشدلى و كامرانى به اهتزاز ازاهير بهار سلطنت و جوانى رشك نگارخانهء چين و غيرت خلد برين بود تا « 10 » هواى دلگشاى سير متنزهات فرحآباد جنّت بنياد عطف عنان عزيمت خاقان والانژاد به آن صوب صواب [ 93 ] فرموده نخست در عمارت موسوم « 11 » به سهپشته كه به پشت گرمى نزول همايون به انواع اسباب و ضروريات كارخانهء سلطنت مشحون بود بار اقامت گشود و از آنجا سرادق عزّ و شأن به صوب عمارت چارمان و باجىكلايه « 12 » روان شده شاهباز اقبال در عرض راه به نشاط شكار
هامش
( 1 ) . م . « به ندارد .
( 2 ) . تاريخ صفويان ، ص 123 : « روز چهارشنبه پانزدهم شهر ذىالقعده خبر رسيد كه داراشكوه با امراى هند از پاى قلعهء قندهار خائب و خاسر كوچ نمودند به جانب هند مراجعت كردند . روز اوّل دوازده فرسخ از حوالى قندهار فرار نموده بودند » .
( 3 ) . الف ، ب : گذاشته .
( 4 ) . الف ، ب : بياراند .
( 5 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : « خاقان » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : شعشعه .
( 8 ) . الف ، ب : خوردلى .
( 9 ) . الف ، ب : به گلهاى .
( 10 ) . الف ، ب : « تا » ندارد .
( 11 ) . الف ، ب : مرسومه .
( 12 ) . الف ، ب : كلان .