غازيان جان نثار در دار السلطنهء هرات قشلاق نموده بودند به سرعت برق و باد متوجّه صوب قندهار شده عجزه و رعاياى آن ديار را از آسيب دستانداز و تاخت و تالان آن قوم زحل نشان محافظت نمايند .
و همچنين بر طبق فرمان والاشأن ، خان جلادتنشان حاجى منوچهر خان [ 89 ] بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد به اتّفاق جمعى از عساكر نصرت بنياد كه نقد جان بر كف مترصّد صدور فرمان بودند به صوب قندهار طريق ايلغار پيمودند و ارقام مطاعه لازمالاطاعه مشتمل بر جمع آمدن جنود ظفر ورود به اطراف و جوانب ممالك محروسه عزّ صدور يافته ، محصّلان ساعى تعيين و مقرّر شد كه عساكر ظفر احتشام به جدّ و جهد تمام به صوب معسكر ظفرنشان روان شوند و على قلى خان سپهسالار و بيگلربيگى آذربايجان نيز به رفتن مأمور شده به شرف پاىبوس رخصت سربلند گرديد و بعد از روان شدن جنود اقبال اعلام جاه و جلال از مازندران خلدنشان به صوب فيروز كوه طريق استعجال پيموده از راه محال هزار جريب در قصبهء طيّبهء بسطام بار جهانپناهى و احتشام گشود « 1 » و بنا بر ظهور بدسلوكى و بىسرانجامى مهدى قلى سلطان سياه « 2 » منصور قلعه دار و حاكم بست كه به كرات از مضمون عرايض اوتار خان بيگلربيگى قندهار بر ضمير آيينهء نظير عكسپذير شده بود ، مشار اليه معزول و امام قلى « 3 » سلطان سياه « 4 » منصور حاكم اسفراين به جاى وى منصوب و مقرّر گرديد كه بر جناح استعجال روانه بست شده در حفظ و حراست قلعه و دفع و رفع اعادى مساعى جميله به ظهور رساند . و داراشكوه چون شنيد كه درياى تيغ و سنان به نسيم فرمان واجب الاذعان به موج درآمده عن قريب اين بحر بلا طوفان زا خواهد گرديد ، به ناچار از راه اضطرار رستم خان دكنى سپهسالار را با سپاه و لشكر بىشمار و افيال كوه تمثال به جانب قلعهء بست روان و مقرّر فرمود كه به ضبط طرق و شوارع آن حدود پرداخته اگر فوجى از سپاه ظفر پناه در آن حدود بار اقامت بگشايند جرأت و جلادت خود را در معركهء ميدان به ايشان بنمايند و اگر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : گشودند .
( 2 ) . الف ، ب : سپاه .
( 3 ) . الف ، ب : امام قلى خان .
( 4 ) . الف ، ب : سپاه .