اسب تاختن و تير انداختن مىباشد به هنگام كشيدن كمان و چپ نمودن و راست افكندن بر زين و نمد زين سمند گزين به يك طرف مايل گرديده نزديك به آن رسيد كه آفتاب اوج شاهى از برج قوس چون پرتو مهر جهانتاب بر زمين افتد جانهاى جهانيان فداى آن چابكى و چابك سوارى كه در چنان حالتى كه باد وزان را ياراى آن نمىباشد كه سرى به خانه كمان كشد از يك طرف تير به صيد نخجير پرداخت و از يك طرف ديگر چون پرتو مهر منير خود را بر زمين انداخت و در همان گرمى چون شاهين تيزپر خود را بر كوههء زين تكاورى ديگر گرفته دل و جان جهانى را كه در بوتهء بيم و هراس گدازان « 1 » بود به اين چابكى جانبخشى و دلجويى نمود .
بالجمله ، چون قالب افسردهء اصفهان به ورود اين گرامى گوهر بحر وجود به حياتى تازه بلندآوازه گرديد ، هنگام پژوهش حال فرستادگان ندر محمد خان و بازماندگان وى رسيد . در روزى « 2 » فيروز كه شهريار گيتى فيروز در عمارت [ 79 ] بهشت قرين خلدآيين چهل ستون بزم جهانپناهى چيده بر اورنگ شاهنشاهى آرميده بودند كسان و بازماندگان خان مشار اليه را به عواطف بىكران و انعامات نمايان سربلند و مرخّص و مقرّر فرمودند كه به دستور شاه نظر بيك زيك جماعت مزبور را با اسباب و اموال و احمال و اثقال و نقود و اجناس بىقياس خان مذكور كه قيمت آنها به وقوف صاحبوقوفان كالاشناس زياده بر صدهزار تومان مىشد به ديار تركستان برده به سلطنت پناه عبد العزيز خان خلف اكبر قائممقام وى سپارند و نامهء بلاغت قرين صداقتآيين مشعر بر پرسش و دلجويى عبد العزيز خان در واقعهء ناگزير ندر محمد خان به خامهء عنبرين ختامهء يگانه گوهر بحرين دانش و كمال و شكفته گلبن گلزار فضل و افضال گرامى برادر و خداوندگار اين ذرّهء احقر كه در آن اوان مجلس نويس مجالس ارمنشان بود زيور نگارش پذيرفته مصحوب شاه نظر بيك مشار اليه تحفهء بزم يادآورى عبد العزيز خان گرديد .
و از سوانح اين سال فرخفال ، ارتحال غلام دير سال دولت بىزوال
هامش
( 1 ) . الف ، ب : گذران .
( 2 ) . الف ، ب : روز .