عيش و نشاط در معمورهء سميرم بساط انبساط گشود و آن شهرى است در دامن كوهى فلك پيوند و معمورهاى است در حسن و بها به « 1 » قطعات خلد مانند بر فراز آن كوه گردون شكوه ، چشمهاى در نهايت عذوبت و صفا در فوران و از آنجا به وفور رودى پرشور به جانب شهر روان است و از اين چشمه ساركه قطرهاى است از درياى صنع آفريدگار ، آبشارى به حصول پيوسته از سر كوه به دامن ريزان است و با آنكه تماشاييان جهانگرد و دير سالانكوه و هاموننورد ، آبهاى بسيار در آبشارهاى بىشمار ديدهاند ، گمان آن نيست كه آبشارى به حسن و زيبايى چون آبشار سميرم ديده يا شنيده باشند . و سراپردهء زرنگار شهريار روزگار در كنار آن آبشار به چرخ نيلىحصار پيوسته پيشكاران دولت پايدار مجالس ارم نگار و جشنهاى خلد آثار ترتيب مىدادند و اورنگآراى سرير فريدون و جم جام خوشگوار از ساقيان شكرلب شيرينگفتار طلب داشته در آن مجلس ارمنشان كامياب و كامران جشنآراى بزم خوشدلى به سر مىبردند و گاهى در آن سرزمين خلدآيين با باريافتگان مجالس ارم قرين و زمانى با پوشيده رويان حريم حرمت و پردگيان سرادق عصمت به عزم شكار سوار سمند صبارفتار صيدافكن و مىگسار در ساحت دشت و دامن كهسار روزگار مىگذرانيدند . و چون قبل از توجّه خاقان بحر و بر به آن ديار از ارم خوشتر امراى عالىشأن ديار خراسان عرضه داشت آستان گردونشأن نموده بودند كه ديگرباره ندر محمد خان ، خان « 2 » كلان تركستان از بوالعجبيهاى سپهر گردان « 3 » از اورنگ سلطنت فرودآمده متوجّه پايهء سرير سلطنت مصير است و عواطف بىكران خاقان گردونشأن « 4 » شاه نظر بيك زيك را به ميهماندارى تعيين و با يكهزار تومان اشرفى و طرايف « 5 » گوناگون قيمتى به استقبال آن ميهمان گزين روانه فرموده بودند ، در اين ايّام خجسته آغاز فرخنده انجام ، فرستادگان خان برگشته ايّام به آستان گردون احتشام رسيده آرزونامهء او را به اين سياق [ 78 ] از نظر خسرو آفاق گذرانيدند كه ، چون از دردى كه در اين ولا از رهگذر كهنسالى روى نموده اميد بهبود ندارد اميدوار است
هامش
( 1 ) . الف ، ب : با .
( 2 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : گردون .
( 4 ) . الف ، ب : آشيان .
( 5 ) . الف ، ب : ظرايف .