كه چون كاركنان قضا به استرداد دادهء خويش پرداخته سفر ناگزير پيش آيد « 1 » از راه عنايت بىغايت نعش وى را به ارض مقدّس « 2 » مدينهء طيّبه - على مشرفها « 3 » الف الف تحيّه - نقل مكان روى نمايد . و دربارهء منسوبان و بازماندگان مشار اليه بدانچه شايان شيوهء مرحمت و عنايت باشد منظور نظر كيميا اثر خواهد گرديد و فرستادگان خان مشار اليه هنوز به تشريف رخصت مراجعت سرافراز نشده بودند كه عريضهء شاه نظر بيك مشعر بر ارتحال وى به موكب اقبال رسيده ارقام لازم الاحترام در باب بر آمد آرزوهاى مومى اليه به اسم عمّال دار السلطنهء اصفهان صادر گرديده اعلام ظفر نگار از آنجا متوجّه بهمن زار شد و در آن ايّام كه سراپردهء خوشدلى و كامرانى خاقان گردون غلام در آن سرزمين همدوش چرخ برين بود نقش مرام ساقيان شكرلب سيماندام به كام دل نشسته از صباح تا رواح و از بام تا شام كمر به پيمودن ساغر و جام مىبستند و ارباب طرب و اصحاب شور و شغب به نغمههاى دلگشا و سازهاى طربافزا هنگامه آرا بوده ، ساقيان حورلقا به اشارهء و الا هزار پيشهها بر مجلسيان مىپيمودند . و چون نشاط شكار در خاطر قدس مظاهر خسرو جماقتدار پديدار مىشد مراكب بادرفتار را بال پرواز گشاده ، داد صيدافكنى و شكار اندازى مىدادند .
و هم در آن ايّام ميرزا محمد مهدى صدر ممالك محروسه به « 4 » دادن آش ندر محمد خان و اطعام فقرا و مستحقان « 5 » مأمور و به جانب دار السلطنهء اصفهان روان گرديد . و خاقان كامبخش كامران پيوسته در گلزار بهمن زار به سير و شكار روزگار مىگذرانيد تا غارتگر باد خزان به قصد تاراج گلهاى آن گلستان به دروازهء چمن رسيده سلسلهجنبان عطف عنان خسرو صاحبقران به جانب شهر و صوب اصفهان گرديد و از غرايب وقايع و بدايع سوانح كه در اثناى طىّ برارى و قطع بوادى طريق معاودت چهره نموده در مذاق ملتزمان ركاب اقدس معجون شهد و شرنگ و سركنگبين غم و شادى بود آنكه نوبتى خاقان روزگار در اثناى شكار كه كار كماندار
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آمد .
( 2 ) . الف ، ب : مقدّسه .
( 3 ) . الف ، ب : مشرفيها .
( 4 ) . الف ، ب : است به .
( 5 ) . الف ، ب : مستحقين .